فهرس الكتاب

الصفحة 120 من 313

بيامد و پيش (1) حجاج از جنگ تقرير كرد، و مردانگى و شجاعت بديل كه در ان حرب كرد (2) باز مى گفت، تا آنگاه كه كشته شد، و لشكر اسلام بهزيمت شد. من آنجا حاضر بودم و مردانگى و صولت او مشاهده مى كردم. چون حكايت تمام كرد حجاج گفت: اگر تو مردى شجاع (3) بودى، با بديل كشته شدى. بفرمود تا او را سياست كنند.

(شهيد شدن بديل) در احاديث مى آرند از عبد الرحمن بن عبد الله (4) كه چون كشته شد بديل، اهل حصن نيرون بترسيدند كه بى شك لشكر عرب بانتقام اين مهم خواهند رسيد؛ (f 47 b) و ما برگذر ايشانيم، خشم اول بر ما رانند و مستهلك و مزيل (5) شويم. و آن وقت والى نيرون سمنى بود سُندر (6) نام. بى علم داهر معتمدان (7) خود بخدمت حجاج فرستاد و امان نامه خواست و مال بر خود مقرر كرد (8) كه بوقت به ادا رساند.

امير حجاج ايشان را مثال (9) امان اصدار فرمود، و بعهد وثيق قوى دل گردانيد، و گفت: چنان سازيد كه بنديان ما مخلص گردند (10) ، و الّا نگذارم (11) جمله كفّار را تا حد چين، و به تيغ اسلام مقهور و مخذول گردانم (12) .

پس عامر بن عبد الله پيغام داد كه ولايت هند مرا فرماى. حجاج گفت: تو طمع مى دارى، فامّا منجّمان استخراج كردند و در حكم تواريخ باز نموده اند (13) ، و من نيز قرعه انداخته ام (14) كه ولايت هند بر دست (15) امير عماد الدين محمّدِ قاسم ثقفى فتح خواهد شد.

(1) س: نزد

(2) پ: در ان ترددها كرده

(3) پ م: مردى و شجاعت

(4) ب س: عبد الله پ: عبد ريه؛ ح ك‍: عبد ريه م: عبد ويه

(5) س: «مزمهل» براى «مضمحل»

(6) ب: مندر؛ ح س: منذر؛ م: مهدز

(7) پ: معتمد

(8) پ: قرار كرد

(9) س م: امتثال

(10) پ: بنديان را اول مخلص كنند؛ س: گرداند

(11) پ: نگذاريم

(12) پ: گردانيم

(13) پ س: نمودند

(14) پ س: انداختم

(15) پ: بدست

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت