شحنه فرمود. و از آنجا منزل كرد، و سمنى را برابر خود آورد كه از آب مهران (1) عبره كند. بزرگان سمنى راسل رسنى (2) و بعضى از مهتران بهتيان (3) پيش آمدند و امان خواستند. ايشان را جواب داد برقرار كه مثال حجاج داده بود، و عهد وثيق (4) (ص 110) كرده برفت بر حصار اشبهار (5) ، [و] در تاريخ محرم (6) سنه ثلاث و تسعين بود [كه] در سواد آن حصار (7) نزول كرد. حصارى ديد محكم و استوار، و حصاريان (8) استعداد حرب كرده، و خندقى ژرف ساخته، و جتّان (9) و روستايان را كه بجانب غرب بوده اند در حصار آوردند. محمّد قاسم جنگ پيش برد، و يك هفته استادگى كردند و دار و گير (10) نمودند. بعد از ان امان خواستند و سز در مطاوعت آوردند، و طوق بندگى بر رقبه (11) خود نهادند. محمّد قاسم بر حكم قرار حجاج ايشان را امان داد، و طائفهء كه در متابعت (12) او بودند مال قبول كردند و در حصار باز كردند. محمّد قاسم با امناء خود درآمد و كليد بدست معتمدان مخلص و معتقدان اخلص (13) خود داد، و امينى را بايالت آن موضع نصب كرد، و بخدمت حجاج از فتح آن حصار بنوشت، بدانچه (14) آن طائفه جتان (9) تيغ زن را امان داد، و از خون و قتل اعلام كرد. و در ان حصار مدّتى مقام كرد، و شحنه بگماشت، و خود بر لب آب مهران (f 69 a) بحد راور بجانب غربى (15) نزول كرد.
(1) ب س كم: آب سند
(2) ب: راسل رسي؛ س: راهل رسى؛ م: راسدّ رسن
(3) پ: بتيان؛ ازين مى نمايد كه بايد جزيرهء بيت را «جزيرهء بهت» بخوانيم، و شايد اين «بهت» همانست كه الآن بنام «بهت» مشهور است، و شايد در آن وقت درياى سند ازين موضع دو شاخه شده بطرف بحر عربي مائل مى شد
(4) ب س م: وثيقت
(5) ب ح: اشبهار
(6) پ: تاريخ ماه محرم؛ هيچ مخطوطه رقم تاريخ را ندارد
(7) س: قلعه
(8) ب س: اهل قلعه
(9) ب ح: چنان؛ ك: چتان
(10) پ م: دار دار
(11) م: ربقه
(12) پ: مطاوعت
(13) ب ندارد: اخلص؛ پ: معتمدان و مخلص و معتقد؛ س: و مخلصان و معتقدان
(14) س: چنانچه
(15) پ: عراق