فهرس الكتاب

الصفحة 264 من 313

انداختند، و از بالاى حصار تير و سنگ منجنيق روان كردند. هفت روز جنگ پيوستند (1) . برادر زادهء مير (2) ملتان كه در حصار ملتان بود جنگها كرد (ند) كه كار غلّه بر لشكر تنگ شد. عاقبت سيهرا اسكلنده (3) بشب برون آمد و خود را بحصار سكّه انداخت. و سكّه حصارى بود بر لب آب راوى از جانب جنوب معظم. چون امير برفت رعايا و صنّاع و اهل تجار پيغام دادند كه ما رعيتيم، و اكنون چون والى برفت ما را امان ده. محمّد قاسم اهل تجّار و صنّاع و زرّاع را امان داد و در حصار درآمد، و چهار (4) هزار مرد سلاح دست را علف تيغ خونخوار كردند، و اتباع ايشان را برده كرد، و عتبه بن سلمه (5) تميمى را آنجا نصب فرمود (6) و خود روى با لشكر به سكّه ملتان نهاد. و آن حصارى بود (7) بر لب آب راوى از جانب جنوب. بچهرا (8) نام نواسهء (كه) بچهرا طاكى در ان حصار بود (7) . چون خبر يافت جنگ پيوستند. و هر روز چون لشكر عرب پيش حصار آمدندى، حصاريان بيرون رفتندى (f 120 b) و بجنگ پيوستندى. تا هفده روز جنگها خيره (9) كردند. (ص 196) و از ياران معروف بيست (10) نفر شهيد شدند (11) و از لشكر شام دويست پانزده (12) نفر كشته شدند. بجهرا (13) از آب راوى عبره كرد. محمّد قاسم بسبب ياران كه شهيد شدند (11) سوگند (14) خورده بود كه اين حصار را پست (15) كنم. پس بفرمود تا جمله شهر را خراب كردند و بجانب ملتان عبره كرد. كندا راى (16) ملتان و بجهرا (13) بجنگ بيرون آمدند.

(1) س: جنگ كردند؛ م: جنگ بود

(2) ب: حاكم

(3) ب س: سيهرا عد كنده؛ پ: سيهرا عيد كنده؛ م: سيهرا سكلنده

(4) پ: چهل، كه صريحا اشتباه است

(5) س: مسلم

(6) ب س ك‍م: كرد

(7 - 7) اين جمله در نسخه پ موجود نيست

(8) ك‍: بجيرا، بجهرا؛ و نسخ ب ح در هر دو جا «بجهيرا»

(9) م: چيره

(10) م: بيست و پنج

(11 - 11) اين جمله در نسخه م موجود نيست

(12) ك‍: يازده

(13) ب: بجهيرا؛ س ك‍م: بجهرا

(14) س: قسم

(15) س: خراب

(16) ب پ ك‍: كذا راى؛ ح: گذا راى؛ س: گذر راى، كند راى؛ م: گذرى، كذا راى؛

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت