فهرس الكتاب

الصفحة 72 من 313

خاره (1) بدست او، و اصنام خود مى ساخت، و بصورت مهرى بر آن صنم مى زد (2) تا صورت بده بر آن پيدا مى آمد، و تمام مى شد، و بر جاى مى نهاد. چچ بر سر او ايستاده و او بوى التفات هيچ (3) نمى كرد. چون يك ساعت برآمد و اصنام تمام كرد، سر بر آورد و گفت: پسر سيلائج راهب آمده است؟ گفت: آرى اى ناسك سمنى. گفت: بچه مهم رسيدى؟ گفت: صدق (4) تو داشتم، آمدم تا ترا به بينم. گفت: فرود آى. چچ فرود آمد، سمنى مشتى كاه بپراكند و چچ را بنشاند و گفت: اى چچ، چه حاجت دارى؟ چچ گفت: مى خواهم تا با ما (5) موافقت نمائى، و بحصار برهمناباد باز بيائى (6) ، تا ترا مقلّد عملى كنم، و كارهاى معظم بتو مفوض گردانم، و با سربند (7) يكجا باشى (8) ، و تدبير و راى با او موافقت كنى. ناسك گفت (9) : مرا به ملك تو حاجت نيست، و در اشغال ديوانى رغبتى ندارم، و كارهاى دنياوى (10) نمى خواهم. چچ گفت: بحصار برهمناباد چرا استادى؟ (11) گفت: چون اكهم لوهانه وفات كرد (12) و اين پسر تنگدلى مى كرد (13) از فراق پدر، او را بصبر كردن تنبيه مى كردم؛ و دعاء صالحه (14) بدرگاه خدا (15) كرده مى آيد (16) ، تا ميان جانبين صلحى و موافقتى ظاهر گردد. و مرا خدمت بده و طلب نجات آخرت بر من بهتر است (f 24 b) از جمله اشغال دنياوى (17) و مهترى. و چون تو كه راى اين مملكتى، بفرمان رفيع تو با كل قبائل (18) در جوار (19) حصار نقل كنم؛ فامّا مى ترسم كه اهل حصار زراعت بدّه را ايذائى

(1) پ: خار؛ س: خارا

(2) م: مى بود

(3) ب: التفاتى؛ پ ندارد: هيچ؛ ك‍: التفات

(4) م: قصد

(5) پ: بما

(6) پ س: آئى

(7) ك‍: سرهند

(8) م: مى باشى

(9) م: گفت كه؛ پ: گفت و الله

(10) پ: دنيوى

(11) ب س: حصار برهمناباد را چرا گذاشتى؟

(12) س: وفات يافت

(13) پ: كرد؛ و در ساير نسخ: مى كرد و

(14) ب س: صالح؛ پ: صالحانه

(15) م: جلشانه

(16) س: كردمى

(17) پ: دنيوى

(18) پ: قباله

(19) پ: جواب

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت