و إنّ (1) أشرف من (2) أودى (3) الزّمان به (4) ... أهل العفاف و أهل الجود و الكرم (5)
و بعضى مقرران اين روايت و محرران اين (6) داستان روايت كرده اند (7) كه امير المومنين عثمان بن عفّان رضى الله عنه بجانب عبد الله بن عامر بنوشت كه حكيم بن جبله را بهند و سند (8) فرستد، تا علم بلاد (9) معلوم كند. پس عبد الله او را نامزد كرد. چون آن بعد از فهم (10) احوال مراجعت نمود و بنزديك (11) ابن عامر باز آمد و تمامت اخبار بشرح و بسط از قواعد رزم و (12) لشكر كشى (ص 65) و معاقل (13) ساكنان آن (14) زمان و نواحى بر وى تقرير كرد (15) ، عبد الله او را بنزديك امير المومنين عثمان رضى الله عنه فرستاد. چون برسيد و شرط خدمت به اقامت رسانيد (16) ، امير از وى پرسيد (17) كه يا حكيم هندوستان را بديدى (18) و از حالها معلوم كردى؟ گفت: نعم يا امير المومنين. گفت: صفت كن. گفت: ماءها وشل (19) و ثمرها دقل و أرضها (20) جبل و أهلها بطل (21) ، إن قلّ الجيش بها ضاعوا و إن كثروا جاعوا يعنى آب او تيره است و ميوه او مقاتل است و ترش (21) و زمين او سنگلاخ است
(1) ب پ كم: قد
(2) ب پ كم: ازد؛ هـ: ازاد
(3) ب پ كم: ازد؛ هـ: ازاد
(4) جميع نسخ ندارد: به
(5) اين دو بيت گويا مرثيه است بر شهادت على بن ابى طالب كرم الله وجهه
(6) پ كندارد: روايت و محرران اين
(7) ب س: و بعضى معتبران اين داستان را روايت كرده اند
(8) پ: بهندوستان
(9) پ: بلاد هند
(10) ب پ: چون آن مفهوم؛ س: چون آن بمفهوم؛ كم: چو آن بعد از مفهوم
(11) س: نزد
(12) پ ك: روم؛ م ندارد: رزم
(13) ب پ س ك: معاقد
(14) ب پ س كندارد: آن
(15) پ: كردند
(16) پ: پيوست
(17) پ: پرسيدند
(18) پ س: ديدى
(19) م: قتل؛ ب ح: نشد. معنئ وشل تنگ است نه تيره
(20) ب پ: سيلها؛ م: شلها. و قراءة «ارضها» موافق ترجمه فارسي از آن مصحح است، و اين جمله يعنى «سيلها جبل» يا «ارضها جبل» در فتوح البلدان موجود نيست
(21) و در فتوح البلدان: لصّها بطل - و مؤلف اين جمله را بفارسى نياورده
(22) م: مقاتل و ترش است؛ ب س: قاتل