فهرس الكتاب

الصفحة 102 من 313

و إنّ (1) أشرف من (2) أودى (3) الزّمان به (4) ... أهل العفاف و أهل الجود و الكرم (5)

و بعضى مقرران اين روايت و محرران اين (6) داستان روايت كرده اند (7) كه امير المومنين عثمان بن عفّان رضى الله عنه بجانب عبد الله بن عامر بنوشت كه حكيم بن جبله را بهند و سند (8) فرستد، تا علم بلاد (9) معلوم كند. پس عبد الله او را نامزد كرد. چون آن بعد از فهم (10) احوال مراجعت نمود و بنزديك (11) ابن عامر باز آمد و تمامت اخبار بشرح و بسط از قواعد رزم و (12) لشكر كشى (ص 65) و معاقل (13) ساكنان آن (14) زمان و نواحى بر وى تقرير كرد (15) ، عبد الله او را بنزديك امير المومنين عثمان رضى الله عنه فرستاد. چون برسيد و شرط خدمت به اقامت رسانيد (16) ، امير از وى پرسيد (17) كه يا حكيم هندوستان را بديدى (18) و از حالها معلوم كردى؟ گفت: نعم يا امير المومنين. گفت: صفت كن. گفت: ماءها وشل (19) و ثمرها دقل و أرضها (20) جبل و أهلها بطل (21) ، إن قلّ الجيش بها ضاعوا و إن كثروا جاعوا يعنى آب او تيره است و ميوه او مقاتل است و ترش (21) و زمين او سنگلاخ است

(1) ب پ ك‍م: قد

(2) ب پ ك‍م: ازد؛ هـ: ازاد

(3) ب پ ك‍م: ازد؛ هـ: ازاد

(4) جميع نسخ ندارد: به

(5) اين دو بيت گويا مرثيه است بر شهادت على بن ابى طالب كرم الله وجهه

(6) پ ك‍ندارد: روايت و محرران اين

(7) ب س: و بعضى معتبران اين داستان را روايت كرده اند

(8) پ: بهندوستان

(9) پ: بلاد هند

(10) ب پ: چون آن مفهوم؛ س: چون آن بمفهوم؛ ك‍م: چو آن بعد از مفهوم

(11) س: نزد

(12) پ ك‍: روم؛ م ندارد: رزم

(13) ب پ س ك‍: معاقد

(14) ب پ س ك‍ندارد: آن

(15) پ: كردند

(16) پ: پيوست

(17) پ: پرسيدند

(18) پ س: ديدى

(19) م: قتل؛ ب ح: نشد. معنئ وشل تنگ است نه تيره

(20) ب پ: سيلها؛ م: شلها. و قراءة «ارضها» موافق ترجمه فارسي از آن مصحح است، و اين جمله يعنى «سيلها جبل» يا «ارضها جبل» در فتوح البلدان موجود نيست

(21) و در فتوح البلدان: لصّها بطل - و مؤلف اين جمله را بفارسى نياورده

(22) م: مقاتل و ترش است؛ ب س: قاتل

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت