ذو الجلال مؤكّد بتوقيع طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى اصدار افتاده است كه: اى (1) ماه شب چهارده (2) انبيا و رسل بوجود تو ختم است، و ملتمسات اوهام تو (3) بدرگاه لا يزال مجيب (4) ، چندين رنج و جفا (5) بر خود چرا (6) اختيار (7) مى كنى؛ (f 4 a) در التماس خود اشارت كن تا فرمان بشارت بتو رسانم. خواجهء طريقت و پيشواى راه (8) حقيقت سر درج فكرت (9) بگشاد و (10) نطق درربار (11) در بيان (12) آورد و گفت (13) : «يا أخى جبريل أ فلا أكون عبدا شكورا.» با اين همه مناقب كه (14) مراست، نه آخر بنده ام و بنده زاده ام (15) . و از درگاه جلّت عظمته چند مثال (16) در حق محمد (17) صادر است: اوّل بر حكم بشارت (18) رحمت بعالميان بشارت كرد، (قوله تعالى) وَما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ. و جاى ديگر برسالت خود را (19) باصحاب (20) جلوه كرد مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ الآية. و جاى ديگر خزانه نبوّت را بمسمار مهر (21) نبوة (21) و رسالت مستحكم فرمود (23) كه محمّد رسول الله
(16) بقيه حاشيه صفحه 3
بنيان الرّبّ درشان اوست پوشانيد و لباس خلقت را مزيّن باعزاز ما خلقت الجنّ و الانس الّا ليعبدون ساخته و پرداخته كرد. براق مدح بميدان حمد او لنگ است. وصف ز تاريك سبا كرد (؟) رهى ستايش بيرون آمدن برو شكست. هر آنكه رفت از رهج هم نظاهر شد. رحيمي كه مژگان (؟) هند را به تشريف ايمان مشرف ساخته، و كريمى كه منكران سند را بخلعت اسلام پرداخته، عالم گمراه را بشعشعهء دين محمدى بخود خواند و چراغ هدايت در صدور عالميان منور و روشن ساخت ...»
(1) ب س ك: اين
(2) م: چهاردهم
(3) كندارد: تو
(4) م: متحتّم محنت
(5) پ: عنا
(6) ب س ك: چرا بر خود
(7) ب س: اعتبار
(8) پ كندارد: راه
(9) م ندارد: فكرت
(10) ب س: فكرت را كشاده
(11) م: در زبان
(12) ب س كم: ميان
(13) ب س ك: فرمود
(14) كندارد: كه
(15) م: بنده وار زيم
(16) م: امثال
(17) م: من او
(18) ك: اشارت
(19) كندارد: را
(20) م: باصحابه
(21) ك: هنر
(22) كندارد: نبوة
(23) ب س: فرموده