فهرس الكتاب

الصفحة 118 من 964

بازگشت، كعب اشرف يهودى عهد پيغامبر صلّى الله عليه وسلّم بشكت، در جمازه سوار بمكه آمد، وبراى مشركان تعزيت داشت مصطفى محمد سلمه را، وسلكان بن سلامى [1] را با فوجى فرستاد، در شب بپاى حصار او آمدند، واو را آواز دادند، سلكان گفت: كه ما بقرض خواستن آمده ايم، كه محمد از ما صدقات ميخواهد، كعب فرود آمد [2] . سلكان مر او را در زير دست بگرفت، محمد سلمه او را بدوزخ فرستاد.

در ماه شوال روز آدينه، بيست وششم ماه، مصطفى عليه السّلام از مدينه بيرون آمد، روز شنبه غزوه أحد بود، چون نماز جمعه بگذارد، سلاح در پوشيد وبا هزار مرد از مدينه بيرون آمد، ومشركان سى هزار مرد زيادت بودند وابو سفيان بر ايشان بود، وزن او هند بنت عتبه با او بود، سوگند خورده بود كه جگر حمزه بخورد، كه حمزه برادر او را در جنگ بدر كشته بود، چون مؤمنان در خدمت سيد عالم، يك ميل از مدينه، بيرون آمدند عبد الله ابى، سر منافقان، سه يكى از خلق را باز گردانيد.

مصطفى عليه السّلام براند، تا بشعب احد آمد، وعبد الله جبير را كه امير همه تيز اندازان بود، بر دهانه دره بايستانيد، كه شما نگاهداريد، تا از پس ما مشركان درنيايند، وعلم اسلام، به پسر عم خود مصعب بن [3] عمير بن هاشم داد وهر دو فريق روى بجنگ آوردند، وهند زن ابو سفيان از غلام امير جبير مطعم كه وحشى نام او بود، قبول كرده بود، كه اگر حمزه را بكشى، جمله حلى، از گوش وگردن ودست وپاى من ترا باشد، وجبير مطعم كه مالك وحشى بود، وحشى را گفته بود، كه عم او روز بدر در زير دست وپاى مسلمانان كشته شده بوده است اگر حمزه را كشى، آزاد باشى! آنگاه مصعب بن عمير كه علم مصطفى بدست او بود، شهادة يافت، مصطفى علم بدست على داد، ونصرت خداى تعالى در رسيد، ومشركان هزيمت شدند تير اندازان از دهانه دره در عقب غنيمت برفتند، خالد وليد با صد سوار در عقب

[1] طبرى والكامل: محمد بن مسلمه وسلكان بن سلامه بن وقش.

[2] اصل: كعب فرمود، ولى بجاى آن فرود آمد، وزون تراست.

[3] كذا، ولى در طبرى والكامل تنها، مصعب بن عمير است، طبرى گويد: وأعطى رسول الله ص اللواء رجلا من قريش يقال له مصعب بن عمير ...

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت