قربان كرد وبازگشت، ودر راه آيت انا فتحنا لك فتحا مبينا [1] بيامد. والله اعلم بالصواب، واليه المرجع والمآب.
اين سال را سنة الاستدلال گويند، راوى ميگويد: مصطفى عليه السّلام با يك هزار وچهار صد صحابى روى به خيبر نهاد، وآن بلاد را چند حصن بود يك يك را فتح كرد، تا به حصن الوطيح [2] وسلالم رسيد، ومدة ده شبانه روز آن حصن را بداشت تا مرحب كه مبارز ومهتر آن طايفه بود، سلاح پوشيد، وبيرون آمد، ومبارز خواست، محمد مسلمه [3] با او در ميدان آمد، ودرختى در ميان هر دو بود، هر يك زخم خصم را بدان رد ميكردند، تا بزخم شمشير آن درخت قطع شد، پس محمد مسلمه [4] او را ضربتى زد، وبدوزخ فرستاد، وبروايت شيع على رضى الله عنه بود كه مرحب [5] را بقتل رسانيد، پس محمد مصطفى عليه الصلاة والسلام، ابو بكر را رضى الله عنه، با فوجى از صحابه به حصنى فرستاد از حصنهاء خيبر، چون آنجا رفت، قتال بسيار كرد، آنرا فتح نا كرده باز آمد، مصطفى عليه التحيه، ديگر روز على را رضى الله عنه پيش خواند واو را درد چشم بود، آب دهان مبارك خود در چشم على ماليد، وعلم بدست، او داد، او را بدان قلعه فرستاد، در حال چشم مباركش صحت يافت، وروى بدان قلعه نهاد، وقتال آغاز كرد، ومبارزان جهودان بيرون آمدند، وبه قتال پيوستند، ناگاه مبارز جهودى زخمى كرد بر سپر [6] على رضى الله عنه، سپر از دست وى بيفتاد، درى ديد نزديك قلعه، على رضى الله عنه دست فراز كرد، وآن در آنجا سپر [7] پيش داشت، وقتال ميكرد تا قلعه بكشاد.
سلمه [8] بن الاكوع ميگويد، رضى الله عنه: بعد از فتح من با هفت تن از صحابه برفتيم، وچندانچه جهد كرديم، آن در را نتوانستيم از يك روى بديگر روى
[1] قرآن، الفتح
[2] اصل: يسطيح، طبرى وجمهور: الوطيح.
[3] اصل: سلمه، طبرى وجمهور: مسلمه.
[4] اصل: سلمه.
[5] اصل: مرجب.
[6] اصل: سرهم خوانده ميشود
[7] اصل:
سر، ولى سپر اصح است بسند قول طبرى: فطرح ترسه من يده فتناول على (رض) بابا كان عند الحصن فترس به عن نفسه فلم يزل في يده وهو يقاتل ...
[8] اصل: سلمى، بقول جمهور: سلمه.