فهرس الكتاب

الصفحة 306 من 964

از معارف وابطال همه او را مطيع بودند، واو را فرزندان شايسته وشجاع در رسيده بودند أسماؤهم: يكى فخر الدولة على بن الحسن. دوم مؤيد الدولة بويه بن الحسن. سيوم فخر الدوله ابى الحسن امير عراق بود، [1] وشمس المعالى قابوس وشمگير بنزديك او بامان آمده بود ومدد طلبيده، واو به نشاپور آمد. مؤيد الدوله بن بويه الحسن را با ايشان حربها افتاد، وذكر آن صابى [2] در كتاب خود آورده است.

الثالث بختيار بن الحسن بن بويه

چون پدرش در گذشت، او بغداد را در ضبط آورد، وكارها بر جاده پدر بدست گرفته، واستيلاء تمام يافت. چون ممكن شد، المطيع الله از وى التماس نمود: كه فتنه قرامطه در اطراف ممالك اسلام بسيار شد، آنرا دفع كن وآن قوم را قلعى كلى واجب دار! بختيار بن حسن بويه بدان فرمان التفاتى ننمود [3] ، ميان خليفه وبختيار منازعت ظاهر شد، چنانچه پسر بويه از مطيع للّه نا ايمن گشت، ومنهيان او را آگاه كردند: كه خليفه با تو غدر خواهد كرد بختيار فرصتى طلبيد. بروايت تاريخ ابن هيصم، بختيار بويه، جمله علماء وقضات بغداد را جمع كرد، وخلافت به پسر خود او ابو بكر عبد الكريم تسليم كرد، واو را الطائع للّه لقب دادند. چون خلافت بر طايع مقرر شد بختيار دختر خود به وى داد، وبختيار حاجب ونايب خلافت گشت چون بر وى مقرر شد بجانب اهواز رفت، تا مال وخراج جمع كند، سبكتگين چاشنيگير [4] كه نايب او بود، مخالفت [5] آغاز نهاد، وكار از دست بختيار بيرون كرد.

الرابع فنا خسرو بن الحسن بويه الديلمى

لقب عضد الدولة، در غايت ترفع وتكبر بوده، عقل وشجاعت بكمال داشت وضبط ولايت واصناف حشم او را مسلم گشت. واموال وخزاين تمام مضافات

[1] راورتى: دوم مؤيد الدوله بويه. فخر الدوله على امير عراق بود الخ

[2] به تعليقات آخر كتاب در شرح حال منهاج سراج به ماخذ ومنابع معلومات مولف (ر: 4)

[3] اصل: اتفاقى نمود. پ: التفاتى نمود.

[4] اين كلمه در اصل خوب خوانده نمى شود، در (پ) جانيكر است. از ترجمه راورتى اصلاح شد كه وى معنى آنرا جامد اريا شربت دار نوشته.

[5] اصل: خلافت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت