فهرس الكتاب

الصفحة 290 من 964

نتوانستى گشت، كه آن شير بشب پاسبانى او كردى، تا وقتى بشكار رفت، واز شكار بيگاه مراجعت فرمود ومنزل دور بود، شب بمقام استراحت معهود نرسيد ودر راه بموضعى منزل كرد، غلامان فرصت يافتند او را شهيد كردند، واين حادثه شب پنجشنبه بيست وسيوم ماه جمادى الاخرى [1] سنه احدى وثلثمائه بود، او را برگرفتند، وبه بخارا آوردند، وامير شهيد لقب شد. ودر اول حال كه پدرش امير اسماعيل بن احمد برحمت حق پيوست، جماعت سپاه داران واكابر واشراف مملكت به امير نصر احمد بن اسماعيل بيعت كرده بودند معارف را بدار الخلافت فرستاد واز آنجا أمير المؤمنين المستكفى باللّه، او را عهد ولوا فرستاد، ودولت وكار [2] مملكت را انتظام داده، ودر سجستان معدل بن على بن ليث برادر زاده يعقوب وعمرو عصيان آورده بود [3] وفساد آغاز نهاده. لشكر بدان طرف نامزد كرده بود، ومعدل [4] را مقهور وعاجز گردانيده، واو را اسير كرده ومقيد فرموده، وسجستان را به پسر عم خود كه بر وى اعتماد داشت: ابو صالح منصور بن اسحاق بن احمد سامانى داده بود. بعد از آن اهل سجستان عصيان آوردند، ومنصور را بگرفتند ودر قلعه ارگ محبوس گردانيدند، وبا عمرو بن يعقوب الليث بيعت كردند پس امير احمد اسماعيل لشكر نامزد كرد كرت ديگر، وحسين على مروا الرودى را بر ايشان امير فرمود، در شهور سنه ثلثمائه به سجستان رفته بودند وعمرو يعقوب را محصر كرده بودند هفت ماه، تا امان خواست بيرون آمد، وسجستان را به سيمجور دواتى [5] داده بودند. درين وقت چون از خوابگاه جدا ماند شهادة يافت، ومدت ملك او شش سال وسه ماه بود.

الخامس نصر بن احمد

دو پسر داشت: نوح واسماعيل، چون امير شهيد احمد اسماعيل درگذشت جمله امراء وسپاهسالاران وفايدان [6] واشراف باتفاق علماء رحمهم الله

[1] گرديزى: 21 جمادى الاخرى

[2] اصل: از كار

[3] اصل: برادرزاده عثمان يعقوب وعمرو آورده بود.

پ وراورتى، مانند متن.

[4] اصل: معدول

[5] گرديزى: دوبت دار. ميرخوند والكامل: دواتى وهو احمد بن سيمجور دوانى

[6] اصل: قايلان، پ: قابلان.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت