حديث واقعات غور وغرستان [1] وفيروزه كوه [2]
اما شهر فيروز [ه] كوه، كه دار الملك سلاطين غور بود، در شهور سنه سبع [و] عشر وستمائة، اقلان چربى [3] با حشمهاى مغل بدر شهر آمد وبيست واند روز جنگهاى قوى كرد (ند) ونامراد بازگشت [4] خلق فيروزه كوه با ملك مبارز الدين سبزوارى [5] خلاف وخروج كردند، ومبارز الدين بضرورت به قلعه بالا رفت، وآن قلعه يى بود، بر شمالى مشرقى شهر بر سر كوه بلند وشامخ، وبدان [6] موضع در عهد سلاطين غور يك قصر بزرگ بيش نبود، ورفتن ستورها بر ان ممكن نبود (ى) اما درين عهد ملك مبارز الدين سبزوارى آن قلعه را معمور كرده [7] بود، ودر دور سر آن كوه (باره) بركشيد [ه] وراه آن قلعه چنان كرده بود، كه شتر (با) بار، بران قلعه بر رفتى، ومرد [ى] هزار را امكان مقام بودى وچون ميان اهل (شهر) فيروزه كوه، وملك مبارز الدين، مخالفت افتاد، مبارز الدين در قلعه بالا رفت، اهل شهر بخدمت ملك قطب الدين حسن [8] طاب ثراه، مكتوب [9] نبشتند، وآمدن او را استدعا نمودند وملك قطب الدين با لشكر غور [10] در فيروز كوه رفت، وپسر عم خود ملك عماد الدين زنگى بعلى [11] را در فيروزه كوه نصب كرد، وآن [12] حال در شهور سنه ثمان [و] عشر وستمائة بود، چون لشكر كفار از غزنين با اوكتاى بطرف غور آمدند، يك فوج مغافصه بر فيروزه كوه براند [ند] ملك عماد الدين زنگى را در شهور سنه تسع [و] عشر وستمائة شهيد كردند، وخلق (شهر) را به شهادت رسانيدند، ومبارز الدين
[1] مط ومب وراورتى: غرجستان (ر: 29)
[2] نام اين شهر معروف در نسخه اصل در اكثر موارد (فيروزه كوه) نوشته شده ودر مط ومب، همچنين
[3] مط ومب وراورتى: جزبى
[4] مط ومب: گشتند
[5] اصل ومط ومب: شيرازى، راورتى: سبزوارى،
[6] مط ومب: وبران
[7] مط ومب: گردانيده
[8] راورتى: حسين، كه در برخى از نسخ خطى وى حسن هم نوشته شده
[9] مط ومب: مكتوبات،
[10] مط ومب: لشكر خود:
[11] كذا در اصل ومب: نعلى، اين كلمه در نسخ خطى راورتى بعلى، لعلى، نعلى بوده، كه صحت يكى ازين صور بمن معلوم نشد
[12] مط ومب: ابن.