فهرس الكتاب

الصفحة 960 من 964

قصيده متوسطه [1] ونخست آن تمام موجود نه، بدين قدر اختصار افتاد «ملك تعالى ذات پادشاه عالم را تا غايت حد امكان باقى داراد» [2] بسر تاريخ باز آئيم [3] در بلاد ملحدستان صد وپنج [4] باره قلعه است هفتاد قلعه در بلاد قهستان، وسى وپنج باره قلعه [5] در كوههاء عراق كه آن را الموت گويند، چون مدت مقام لشكر مغل وقتل [و] اسيران جماعت بسيار شد، مولانا [6] ملاحده علاء الدين محمود پسر جلال الدين (حسن نو مسلمان، اين علاء الدين) محمود را غلامى بود از غلامان، در قلعه لمبسر [7] بكشت، وپسر علاء الدين از ان قلعه بيرون آمد، وبه لشكرگاه مغل پيوست، واو را باتباع نزديك منكوخان بردند [8] وفرمان شد تا او را در ميان راه بكشتند، جمله قلاع ملحدستان خراب كردند، وشهرهاى ايشان را بگرفت، وخراب كرد مگر قلعه گرد كوه را كه در ميان خراسان وعراق است وتا بدين غايت كه شهور سنه ثمان وخمسين وستمائة به آخر شد، مدت ده سال شد تا اين قلعه محصر است، وبقدر صد ويا دويست مرد دران قلعه پناه گرفته اند، تا بدين غايت هنوز بدست نيامده است دمرهم الله [9]

از زاهدى از زهادى اسلام آورده شد، تا در نظر سلطان سلاطين آيد كه اعتبار را شايد، داعى دولت قاهر منهاج سراج را كه مولف اين طبقات است كرت اول به قهستان سفر بود، محتشم شهاب حكيم مسلمان دوست را ديده شد، به نزديك او زاهدى ديدم [پير] نيشاپورى، از جمله مقربان محمد خوارزم شاهى ومادر او ملكه جهان بود رحمهما الله.

و در عهد دولت خوارزم شاه (اين زاهد چون بحضرت

[1] اصل: متواسط،

[2] جمله بين « ... » در مب نيست

[3] مط ومب: آيم

[4] اصل:

صد وپنجاه، مط ومب: وراورتى: صد وپنج

[5] اصل: باره در قلعه كوهها.

[6] مط ومب:

پادشاه ملاحده،

[7] مط ومب: بسر، اصل: لبنسير

[8] مط ومب: فرستادند،

[9] در نسخه اصل بعد ازين چنين نوشته: ومنكوخان با تمام لشكر مغل در كوه از گرسنگى هلاك شدند ومدت ملك منكوخان نه سال بود ولى اين جملات به همين مبحث تعلقى ندارد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت