تا ايشان را باسلام دعوت كند، چون به بئر معونه رسيدند، عامر طفيل با جمعى ناگاه بر ايشان زدند، وهمه را شهيد كردند، مگر عمرو بن اميه ضميرى [1] را كه اسير كردند، وبفداى سوگند، او را عامر طفيل آزاد كرد چون عمرو بمدينه باز آمد، دو تن از بنى عامر آمده بودند واسلام آورده، وعهد نامه مصطفى عليه السّلام با خود برده، عمرو ايشان را دريافت، هر دو را بكشت، چون پيغامبر را معلوم شد فرمود: كه بد كردى، وبر عامر كه غدر كرده بود، چهل بامداد ادعا كرد، وهيچ كس بشومى آن غدر، دولت اسلام درنيافت. غزوه ذات الرقاع درين سال بود، وغزوه بدر ميعاد [2] درين سال بود وام سلمه را مصطفى عليه السّلام والتحيه، درين سال خواست، والله اعلم بالصواب.
اين سال را سنة الزلازل خوانند، مصطفى عليه الصلاة والسلام، درين سال بطرف دومة الجندل از حد روم برفت، وغزوه بنى المصطلق [3] ، درين سال بود، وحديث افك افتادن دران غزوه بود، عايشه رضى الله عنها در ان سفر بخدمت مصطفى عليه الصلاة والسلام بود، بوقت كوچ از هودج بجهت تجديد وضو بيرون آمد، چون فارغ شد، باز آمد، صحابه كوچ كرده بودند همانجا بيفتاد، وچادر در سر كشيد، صفوان بجهت ناقه لشكر توقف كرده بودند او را در عقب خود نشاند، لشكر [4] بمنزلگاه نزول كرده بود، كه در رسيد، چون منافقان آن بديدند، هر كسى سخنى گفتند، چون بمدينه آمدند، عايشه رضى الله عنها، اجازت خواست، بخانه پدر رفت، مدت يك ماه برآمد، عايشه را از آن تهمت كه ميگفتند خبر شد، شب وروز ميگريست، ناگاه مصطفى عليه السّلام به حجره ابو بكر رضى الله عنه آمد ووحى آمد در براءة او شانزده آيت. مصطفى ثابت ومسطح اثاثه، وحمنه بنت جحش [5] ، عبد الله ابى را حد زد. پس در ماه
[1] طبرى: الضمرى
[2] به اختلاف روايات: بدر الموعد، بدر الاخره، بدر الثانية، بدر الوعده بدر الميعاد.
[3] اصل: المصطق، ولى آنچه در متن نوشته شد، درستست.
[4] اصل: از لشكر كه از زايد است.
[5] نامهاى آنها در طبرى: مسطح بن اثاثه، حسان بن ثابت، حمنه بنت جحش، كه در اصل حسان حك شده، وحمه بنت جحش را نوشته اند.