فهرس الكتاب

الصفحة 122 من 964

دى القعده حرب خندق بود، وسبب آن بود كه جهودان بنى قريظه عهد مصطفى عليه السلام بشكستند، ومشركان مكه را بر قتال محمد تحريض كردند، وسر ايشان حى اخطب بود، وسلام بن ابى الحقيق بود، غطان [1] كه سر ايشان عتبه بن الحصين الفوارى [2] بود، وابو سفيان وسران قريش جمله ده هزار مرد بدر مدينه آمدند، مصطفى به مشورت سلمان فارسى خندق فرموده، وبا سه هزار مرد بيرون آمد، وبيست واند روز جنگ قايم شد، تا به آخر مبارزان مشرك عمرو بن عبد ود كه مبارز عرب بود، وعكرمه ابو جهل، وديگران در خندق درآمدند، على بن أبى طالب كرم الله وجهه، عمرو عدى [3] را ضربتى بزد، وبدوزخ فرستاد، وديگران به هزيمت از خندق بيرون رفتند، وسعد پسر نعيم مسعود اشجعى [4] رضى الله عنهما با جازت مصطفى حيلتى ومكرى انديشيد وجهودان را در شب گفت: كه من دوست شماام، نصيحت من بشنويد، از قريش گروگان بستانيد، آنگاه با محمد قتال كنيد! قبول كردند، پس به نزديك قريش آمد وگفت:

بدين جهودان اعتماد مكنيد: كه ايشان ميخواهند تا از شما گروگان بستانند وصد مرد به محمد دهند، وبخدمت مصطفى آمد گفت: كار هر دو فريق كردم ديگر روز قريش از جهودان مدد خواستند، جهودان از قريش گروگان التماس نمودند، سخن نعيم راست افتاد، هر دو فريق با هم بى اعتماد شدند، وشب حق تعالى فرشتگان را بفرستاد، تا خيمهاء ايشان بركندند، وسرما بر ايشان گماشت همه خايب وخاسر باز گشتند، ومصطفى لشكر بدر بنى قريظه آورد وبيست وپنج روز ايشان حصار دادند، پس بر حكم سعد معاذ فرود آمدند، او بقتل مردان ايشان واسم فرزندان حكم كرد، ومصطفى عليه السّلام فرمود: تا هفتصد مرد ايشان را بدوزخ فرستادند، وزن وفرزندان ايشان را برده [5] كردند، ودرين جنگ هفت تن از مسلمانان شهيد شدند، رضى الله عنهم.

[1] اصل: كه عطفان را.

[2] كذا، ولى صحيح آن بقول طبرى وغيره عيينه بن حصن بن حذيفه بود از بنى فزاره.

[3] كذا، ولى همان عمرو بن عبد ود است.

[4] كذا، ولى بقول طبرى نعيم بن مسعود بن عامر اشجعى بود وبعد ازين ميآيد كه سخن نعيم راست افتاد، پس اينجا كلمات سعد پسر زايد است.

[5] اصل: اسير.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت