جمله معارف واكابر حبشه را بقتل آورد، واز ايشان هيچكس نگذاشت مگر اراذل كه آن جماعت را به بندگى گرفتند، وكاريگرى كه پيشه داشت. چون مدتى از ملك او بگذشت، يك روز به شكار گاه بود، حبشيان حربه دار در پيش او بودند از آنها يكى فرصت نگاه داشت، تا او را تنها يافت. حربه بر سيف زد وسيف را بكشت. والسلام.
السادس والعشرون وهرز العجمى
چون سيف ذى يزن كشته شد، وهرز [1] وجماعت عجميان كه نوشروان بمدد او فرستاده بود، همه در موافقت سيف ذى يزن همانجا بودند، وسيف ايشان را خدمت بسيار كرد، چنانچه فرمان وهرز بر جمله يمن وسيف نافذ بود. در حادثه سيف، او خدمت نوشروان بنوشت، واز نوشروان فرمان رسيد: كه جمله حشم حبشيان را از پيرو جوان وخورد وبزرگ بكشيد وهرز پادشاه باشد. فرمان را امتثال نمود، وبلاد يمن را از حبشيان بكلى خالى كرد. مدت چهار سال در يمن پادشاه بود، ودرگذشت.
السابع والعشرون مرزبان بن وهرز العجمى [2]
مرد جلد تا زنده ونامدار بود، بفرمان نوشروان، بعد از پدر پادشاه شد در يمن وضبط كرد، ومدتى ملك راند او هم درگذشت. از وى پسرى ماند سبحان بن مرزبان بن وهرز [3] ، بفرمان نوشروان پادشاه شد. چون مدتى بر آمد او نيز درگذشت. از وى پسرى ماند حرحسر [4] نام، بپادشاهى يمن بنشست، وملك نوشروان منقضى شده بود، وهرمز به تخت نشسته، آن حرحسر بن سبحان بن مرزبان، بن وهرز، كه در ملك يمن بود، بر هرمز عاصى شد.
و الله اعلم باعماله واحواله.
[1] در اصل گاهى وهزر وگاهى وهرز است. طبرى ومجمل ومسعودى: وهرز ابن خلدون: وهزر. راورتى: هرز، دهرز.
[2] اصل: بن هرز العجمى. پ: هرمز
[3] كذا في الاصل. طبرى (2: 131) البلينجان بن المرزبان بن وهرز. مسعودى (ج 1 - ص 286) سبحان. حمزه: وليسحان. راورتى: سجان، ابو السجان.
[4] كذا في الاصل طبرى (ج 2 ص 131) : خرخسره بن ابينجان بن المرزبان بن وهرز. مسعودى (مروج 1: 286) حرحس. مجمل (ص 173) خرخسرو. راورتى: خرخسرو. پ: خرخر. حرمز.