السادس الملك الغازى يمين الدولت والدين بهرامشاه حرب [1]
پادشاه ضابط وقاهر بود، وسياست وعدل تمام داشت، وسنت اعزاز علما وغربا بر شرط اسلاف خود باقامت ميرسانيد، وهم در عهد پدر خود ملك تاج الدين حرب مذكور شد، و (به) شهامت وجلادت وكياست وشجاعت مشهور گشت ومدتها در عهد حيوة پدر خود ممالك نيمروز در ضبط آورد. چون ملك تاج الدين حرب برحمت حق پيوست، او ملك را متصرف شد، واو را دو برادر ديگر از يك كنيزك ترك بودند، وپيش از وى جمله پادشاهان وملوك نيمروز برسم قديم مويها باز نمودندى، وكلاه جوار [2] نهادندى، ودو سه دستار بران بسته، وديگر دستار سياه بر زبر جمله بسته. چون عهد دولت به ملك يمين الدين- بهرامشاه رسيد ومادر او تركيه بود، كلاه قندوز [3] وترك [4] نهاد، وجعد تركانه بافت، وهر دو برادر او يك شهاب الدين على، دوم ملكشاه هم بر لباس او بودند.
واين داعى در شهور سنه ثلاث وعشر وستمائة، از شهر بست عزيمت سيستان كرد، چون بدان حضرت رسيد، موضعى است، آنرا گنبد بلوچ [5] گويند از طرف شرق، رسول داران [6] استقبال نمودند، واين داعى را به شهر آوردند وبموضعى كه آنرا مدرسه سر حوض گويند بطرف جنوب شهر كه آنرا در طعام [7] وبازار فرود گويند منزل فرمود، ودر بارگاه آن پادشاه كريم مشرف شد هر كرت تشريف فرستاد، وتا آنجا بود، هر ماه علوفه بسيار از زر وغله فرستاد واعزاز بسيار واكرام بى شمار فرمود، بعد از هفت ماه بطرف خراسان مراجعت افتاد. ملك يمين الدين بهرامشاه در غايت ضبط وكياست وشهامت بود
[1] راورتى: بهرامشاه حرب بن تاج الدين حرب. ولى در حاشيه گويد: كه بهرامشاه نواسه تاج الدين بود وپسر ناصر الدين
[2] كذا. پ: جور كه راورتى بمعنى مخروطى ترجمه كرده
[3] قندوز: سگ آبى كه از پوست آن لباس سازند (غياث) راورتى اين كلمه را بسمور وخز سياه SABLE ترجمه كرده
[4] در اين جا يك كلمه بصورت درست خواند نمى شود (تبرك يا بترك) بنظر مىيد در (پ) نيز چنين است، راورتى به LCAMLET ترجمه كرده بمعنى لباسيكه از موى شتر بافند. شايد اصلا ترك باشد بفتح وكاف عربى يا پارسى بمعنى كلاه وخود آهنى وگوشه كلاه (غياث)
[5] يك نسخه راورتى: گنبد بلوت
[6] رسولدار: مامور تشريفات سياسى
[7] اصل: دره طعام (ر: 16) .