فهرس الكتاب

الصفحة 908 من 964

خراسان وعجم بگرفتند (ى) واگر او را شوهر [ى] بودى، هيچ آفريده و [1] تعلق نكردى، واگر كافرى را بعورتى نظر بودى، كه شوهر داشتى، شوهر آن عورت را بكشتى، آنگاه تعلق بدو كردى، ودروغ امكان نبودى، كه هيچ كس بگويد، واين معنى روشن است.

در شهور سنه ثمان [و] عشر وستمائة كاتب اين طبقات منهاج سراج كه از تمران [2] بطرف غور باز آمده شد، در قلعه سنگه كه او را [3] خول مانى [4] گويند، ملك حسام الدين عبد الملك را ديده آمد، ناگاه برادرش ملك تاج الدين حبشى عبد الملك، كه او را خسرو غور لقب داده بودند، ذكر او پيش ازين تحرير يافته، از طرف طالقان باجازت چنگيزخان بغور باز آمد، اين حكايت از وى سماع افتاد [ه است] (او) گفت: وقتى ما از نزديك چنگيزخان بيرون آمديم، ودر خرگاهى نشستيم، اقلان چربى [5] كه من با او آمده بودم با چند نوئين ديگر حاضر بوديم، وبزرگتر آن [6] همه اقلان چربى بود، دو مغل را بياوردند، كه دوش بوقت يتاق [7] گرد برگرد لشكر، هر دو در خواب شده بودند، اقلان چربى گفت: ايشان را كدام مغل آورده است؟ آن مغل كه ايشان را آورده بود، زانو زد [8] كه من آورده ام: گفت: گناه ايشان چه بود بازگوى! گفت: ايشان هر دو بر پشت اسپ بودند من مى گشتم وتفحص يتاقيان [9] ميكردم، بديشان رسيدم ايشان را در خواب ديدم، تازيانه بر سر اسپ ايشان زدم، كه شما گناهكار شديد كه در خوابيد! وبگذاشتم، امروز ايشان را حاضر كردم.

اقلان روى بدان دو مغل كرد كه شما در خواب بوديد؟ هر دو اقرار كردند، كه بوديم، فرمان داد، تا يكى را بكشتند، وسر او در جعد ديگرى بندند، وگرد تمام لشكر بگردانند آنگاه ديگرى را [نيز] بكشند. ايشان همه خدمت كردند، در حال آن فرمان بجاى آوردند من در تعجب بماندم اقلان چربى را گفتم: كه گواه وحجت آن [دو] مغل را نبود، چون

[1] مط ومب: بدو

[2] ر: 30

[3] مط ومب: آنرا

[4] نام پشتو است شرح آن در آخر كتاب ديده شود (ر: 42)

[5] مط ومب وراورتى جزبى

[6] اصل: بزرگتران آن

[7] يتاق بمعنى پاسبانى است

[8] مط ومب: آواز داد كه

[9] يعنى پاسبانان

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت