فهرس الكتاب

الصفحة 478 من 964

وخزاين) پسر (او) سلطان سيف الدين را تصرف كرد، [1] وجمله نفايس واموال وظرايف [2] چه بضرورت چه باختيار بامراء واكابر واراذل داد وممالك غور را در تصرف آورد [3] وقوت ومدد او از متمردان ولايت كشى بود، واين ملك ناصر الدين بر زنان وجوارى ايلاع تمام داشت وبعضى از جوارى وسرارى حرم سلطان علاء الدين را در خدمت خود آورده بود وتعلق ميكرد.

چون سلطان علاء الدين از خدمت سنجر باعزاز واكرام [وافر] روى بر سمت ممالك غور نهاد وبولايت جبال هرات رسيد، خبر وصول رايات او بحضرت فيروز كوه آوردند، رعب وسياست او همه دلها را در ورطه خوف انداخت، جمعى كه باخلاص دولت علائى مخصوص بودند در خفيه آن كنيزكان (علاء الدين) را كه در حرم ملك ناصر الدين بودند، اغرا (كردند) وتحريص نمودند، تا فرصت جستند وبوقتى كه ملك ناصر الدين بر بستر خفته بود، بالشت مسند بر روى او نهادند، و (بر) چهار طرف بالشت بقوت [جمعيت] فرو گرفتند تا هلاك شد، رحمة الله عليه، والله اعلم باحوال العالم والصلاة على محمد وآله وسلم.

السادس عشر السلطان سيف الدين محمد بن حسين [4]

چون سلطان علاء الدين از دنيا نقل كرد، پسر او سلطان سيف الدين محمد باتفاق جمله ملوك واكابر وامراء غور بتخت فيروز [ه] كوه بنشست، واو پادشاه جوان وصاحب جمال بود، وكريم طبع وعادل ورعيت پرور چاكر نواز وبخشنده وزرپاش (و باذل) ودريادل ومتواضع ورضا طلب وديندار وسنى ودر اسلام صلب بود.

چون بتخت بنشست، اول رد مظالم كرد وهر تعدى وظلم وجور كه پدرش كرده بود باز طلب فرمود، وبر قاعده انصاف وجاده معدلت به آخر رسانيد وآن رسل كه از ملاحده الموت آمده بودند، ودر سر هر كس را به بطلان وبدعت وضلالت [5] دعوت كرده بودند [6] باز طلب فرمود (و) جمله را

[1] مط: را در تصرف آورد

[2] مط: وظرايف وخزاين وذخاير

[3] مط: غور را ضبط كرد.

[4] مط:

سيف الدين محمد بن علاء الدين حسين. راورتى: سلطان سيف الدين محمد بن سلطان علاء الدين الحسين.

[5] مط: وضلال

[6] مط: مى كردند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت