ملك نيكوسيرت آن الطاف قبول گرداناد (و سلطان معظم را در مسند سلطنت پاينده داراد والله الباقى والدائم)
الخامس عشر (الملك) تاج الدين سنجر كريت خان [1]
[ملك] كريت خان ترك قفچاق [2] بود ودر غايت مردى ومردانگى وجلادت وفرزانگى ودر ميان مبارزان بمبارزت يگانه همه صفهاى لشكر اسلام بود، ودر سلاح وسوارى خود را ثانى نداشت چنانچه دو سر اسپ در زير زين [داشته] بودى [و] (بر) يكى از ان دو اسپ سوار شدى وديگر [را] قود [كش] گرفته بتاختى، وميان تگ اسپان، ازين يك اسپ بر ديگرى ميجستى بچابكى وباز هم برين اسپ آمدى [3] چنانچه چند كرت در يك تگ اسپ بر دو اسپ سوار شدى، ودر تير اندازى چنان بود كه هيچ خصم در جنگ وهيچ جانور در شكارگاه از زخم بيلك [4] او خلاص نيافتى ودر هيچ شكارگاه با خود يوز وباز وسگ شكار نبردى همه [5] بزخم تير انداختى ودر هرمواس [6] كه صياد بودى خود پيش از حشم خود بودى وشحنه بحر وكشتيها بود وبا اين داعى او را بغايت مودت وارادت بود، حق تعالى او را غريق غفران گرداناد، اول كه تركان سلطانى با خواجه مهذب وزير خروج كردند، دوم [ماه] جمادى الاولى سنه اربعين وستمائة [او] سر غوغاى آن طايفه بود، غلام خواجه مهذب، مهتر جتان فراش [7] او را بر روى زخم شمشير زد چنانچه آن زخم بر روى او بماند، چون خواجه مهذب شهادت يافت ملك كريت خان شحنه پيل شد وبعد از ان سر جاندار شد [8] (و بعد از ان) اقطاع برن يافت [9] وبعد از ان مقطع او ده گشت، ودر ان ديار جهاد بسيار كرد وآثار غزو بسيار نمود ومواسات فراوان قهر كرد واز او ده بطرف بهار رفت آن ولايت را نهب
[1] كذا در اصل وراورتى، مط: كريت خان در بعضى نسخ خطى: كريخان، شايد گربت باشد كه در پشتو عقاب را گويند
[2] مط: قبچاق
[3] اصل: بچابكى وهم باسپ باز آمدى
[4] بيلك:
تيرى كه پيكان آن دو شاخ داشته باشد ونوعى از پيكان، گويند كه اين لغت هنديست (برهان)
[5] اصل: هم
[6] مط: مواشى كه در بعضى نسخ حواس ومواس هم آمده
[7] مط: مهتر حتا فراش، راورتى مانند اصل، جتان جمع جت ونام قوم معروفى است كه تاكنون هم در افغانستان آنها را جتان گوئيم
[8] اصل: سر جانداران شد
[9] مط: مقطع برن شد