التاسع ركن الدين [1] قلج ارسلان
وچنان تقرير كردند جماعتى ثقات: كه ركن الدين قلج ارسلان در ميان لشكر مغل است با هلاوء [2] ملعون بطرف آذربيجان، تا عاقبت او بكجا رسد؟
انشاء الله خير باشد. الخير ما صنع الله.
العاشر السلطان طغرل بن طغرل
نسبت اين پادشاهزاده بدو روايت گفته اند، بعضى روايت كنند: كه او طغرل بن طغرل [3] ارسلان بن قزل ارسلان بود. سلطان طغرل پادشاه زاده بس بزرگ بود، وعهد دولت وى با دولت سلطان علاء الدين تكش خوارزمشاه معاصر بود، وجلادت او تا حدى بود، كه هيچ مرد مبارز گرز او را از زمين بر نتوانستى داشت. واو مرد بلند بالا وبا مهابت بود. ثقات چنين روايت كنند: كه موى لب مبارك او چنان بود، كه از لب بكشيدى وپس گوش نهادى، واو از برادر زاده بچگان سلطان سنجر بود، واز پدر خرد مانده بود. فرزندان اتابك ايلدكز [4] كه بنده سنجر بود، چون بر عراق مستولى شده بودند، پدر او ضابط عراق بود، نماند [5] وسلطان طغرل را در قلعه از قلاع عراق حبس كردند، ومادر او را در حباله خود آورد، ومملكت عراق بتصرف خود باز گرفت چون سلطان طغرل بحد مردى رسيد، وبغايت جود وشهامت وجلادت موصوف شد، جمعى او را معونت كردند، واز حبس خلاص يافت وبيرون آمد جمعى انبوه از بندگان پدر وجدش بخدمت او پيوستند، چتر برگرفت وسلطان شد، بيتى كه در ظهور او گفته اند، دو مصراع در قلم آمد. بيت:
آوازه به رى رسيد سلطان آمد ... وان چتر مباركش به همدان آمد
[1] در متن ترجمه راورتى عنوان (قطب الدين) است. در حاشيه بحواله يك نسخه ركن الدين است
[2] اصل باهل او ملعون. پ ومتن راورتى: هلاو كه در برخى از نسخ راورتى هلاكو نيز آمده، در اصل خطى من در مباحث ما بعد اين نام عموما (هلاو) وگاهى هم بدو واو (هلاوو) است، كه ما املاى قديم را در متن آورديم.
[3] راورتى: طغرل بن طغرل بن قزل ارسلان.
[4] اصل: آن التكين، راورتى: اتابك ايلدگز.
[5] اين عبارات پريشان بنظر مىيد. در (پ) نيز چنين است، شايد سقطى داشته باشد، در ترجمه راورتى (نماند) را به (چون بمرد) در انگليسى تعبير كرده است.