فهرس الكتاب

الصفحة 128 من 964

را دل ميخواست، كه كسى قريش را خبر كند، وقريش را از آمدن لشكر صحابه هيچ خبر نبود، ابو سفيان حرب، وبديل ورقاء [1] از مكه به تفحص آمده بودند، در شب تاريك با هم ميگفتند: كه ما لشكر ازين زياده نديده ايم، عباس سخن او را بشناخت، آواز داد: «اى ابو سفيان! واى بر قريش!» .

ابو سفيان خود را در پناه عباس انداخت، ديگر روز بامداد بخدمت مصطفى آمد، ايمان آورد. پيغامبر با ده فوج سوار، هر فوج يك هزا مرد با سلاح چنانچه جز چشم وگوش ولب هيچ ديگرى ظاهر نبود، بمكه در آمدند، وخلق متفرق شد، وپيغامبر به مسجد آمد، وطواف كرد، وبه تازيانه بسوى بتان اشارت ميكرد، وايشان برهم مىفتادند، وپانزده روز در مكه بود، پس بجانب حنين آمد، وهوازن وثقيف ميان مكه وطايف بودند، ومهتر ايشان عوف بن مالك بود، ومصطفى با دوازده هزار مرد از مهاجر وانصار. ودو هزار مكيان چون بحنين رسيدند، قتال پيوستند، وهزيمت بر مشركان افتاد. هزار تن را اسير كردند ومواشى ومال چندان بدست اسلاميان آمد، كه در حساب نيايد.

باقى مشركان بطائف رفتند، ودر حصار درآمدند، وآن حصار فتح شد ومصطفى بازگشت، بمدينه آمد، ولادت ابراهيم پسر مصطفى درين سال بود.

صلّى الله عليه وعلى آله واصحابه اجمعين.

اين سال را سنة البراءة خوانند، وغزوه تبوك درين سال بود، وسبب آن بود، كه هرقل ملك روم استعداد آن كرد، كه بنفس خود قصد حضرت رسالت كند، وبراى استيصال لشكر اسلام بمدينه آيد [2] ، چون راى باصغا رسيد، سيد كونين [3] را از آن حال معلوم شد، صحابه را رضى الله عنهم فرمان داد:

كه استعداد عزم روم كنيد، وعموم احوال وجميع اوقات ديگر، هر گاه كه سيد المرسلين غزوه مصمم [4] كردى، آنرا در پرده داشتى، وبظاهر نفس بجانب ديگر گماشتى، تا خصم را از توجه لشكر معلوم نگشتى. اما درين سفر، خواجه

[1] اصل: بديل ووفار.

[2] اصل: آرد

[3] اصل: چون راى با صفا رسيد كونين را ...

[4] اصل: بر غزوه مصصم.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت