پاك پوشيد، وپاى در ان مطموره نهاد، چون آن موضع را (به) پوشيدند آن مسكين در گوشه آن موضع روى بقبله آورد ودو ركعت نماز بگزارد وبذكر كلمه شهادت مشغول شد، ناگاه گوشه (از) آن موضع بشكافت، ودو شخص با مهابت كه صد هزار شير را، از منظر ايشان زهره آب گردد در آمدند، با حربه آتشين، چنانچه شعله آتش از حربهاء ايشان گرد بر گرد تخت مغل در آمد ويك شرر از ان شراره آتش بقدر سر سوزنى بر رخسار آن جوان افتاد وبسوخت وجراحت كرد، از ان دو شخص يكى گفت:
كه درين موضع مسلمانى مى نمايد، آن ديگرى روى بدان جوان كرد، كه تو كيستى؟ جوان مى گويد، من گفتم عاجزى (و) اسيرى (و) ضعيفى بدست اين مغل گرفتار، گفتند: تو از كجائى؟ من گفتم: از ترمذ. سر حربه خود بر [1] گوشه آن خانه زدند [2] گوشه آن خانه بشكافت، به مقدار درى، مرا گفتند بيرون رو، من پاى بيرون نهادم، خود را در زمين ترمذ ديدم [3] واز آنجا كه قراقرم مغل است، تا ترمذ قريب شش ماهه راه زيادت باشد، تا باين وقت آن جوان در حدود ترمذ بر سر املاك واسباب خود ساكن است وهر مرهم كه (بر سر) جراحت آن شرار آتش [را] مى كند به هيچ وجه مندمل نمى گردد (و) همچنان (بر قرار بقدر) سر سوزنى مى تراود وترشح مى كند سبحانه [4] المقدر ما يشاء «ملك [5] تعالى سلطان اسلام را بر سرير سلطنت ومملكت باقى وپاينده داراد [آمين] » [6]
الثامن منكوخان بن تولى بن چنگيزخان
ثقات چنين روايت كردند، كه تولى پسر كهتر چنگيزخان بود، وشهرهاى خراسان او خراب كرد [ه] چنانكه ذكر او در حادثه شهر هرات به تحرير پيوسته (است) واو را چهار پسر بود (ند) مهتر منكوخان ودوم هلاو، وسيوم ارق بوقه [7] وچهارم قبلا [8]
[1] مط ومب: در گوشه
[2] مط ومب: بزدند
[3] مط ومب: يافتم
[4] مط ومب: سبحان المقدر
[5] اصل: سبحانه تعالى
[6] كلمات بين « ... » در مب نيست
[7] كذا در اصل ومط ومب راورتى: ايرتوقى بوته، كه مورخين ديگر اريق بوكا نوشته اند در جامع التواريخ منگو، قوبيلاى، هولاگو، اريق بوكا (ص 132)
[8] كذا در اصل وراورتى، مط ومب: قبلان كه مطابق به ضبط مؤرخين ديگر قوبيلاى است.