فهرس الكتاب

الصفحة 239 من 964

حساب كردند، از زر وجواهر ومواشى، خراج سه سال مملكت بود سه سال مال رعيت جمله ممالك خود ببخشيد، باز به عشرت مشغول شد وتنها بر شبه بازرگانان به هندوستان رفت، ودر هندوستان بذات خود مردانگى بسيار كرد، وپيلان را به تنهاى خود خرطوم بگرفتى وبر زمين زدى وسر از تن جدا كردى، ومصافهاى هندوستان كه خصمان ملك هند بودند تنها بشكست ملك هند را دخترى بود به وى داد، به آخر خود را بر ملك هند آشكارا كرد، ملك هند مال از وى قبول كرد، واو را بسيار خدمت كرد وبعجم باز آمد، ومدام شكار ميكردى، واز عجم كس فرستاد، واز راى [1] سرود گويان هند طلبيد، راى يك هزار زن ومرد سرودگوى بر بهرام فرستاد، گويند لوليان ايران از آن نسل اند، وحديث كنيزك مطرب وشكار آهوان معروفست. بهرام از بزرگى وفضل كه بود جمله زبانها بدانستى، واو را شعر عربيت بسيار است.

در تاريخ مقدسى چنين آورده است: كه هر گاه كه در خشم شدى لفظ عربيت گفتى، وهر گاه كه در بارگاه بودى، لفظ پارسى گفتى، وهر گاه كه در مصاف بودى ودر جنگ تركى گفتى، وبا زنان حرم بزبان هرات سخن گفتى. وبه همه اوصاف فرزانگى آراسته بود، ودر عهد او دولت خاندان پدران مصطفى عليه السّلام در جنبش آمد، وقصى ابن كلاب كه اول ملك عرب بود از اجداد مصطفى عليه السّلام از مادر بزاد در عهد او وعهد بهرام گور شست سال بود در گذشت، والله اعلم بالصواب.

الرابع عشر يزد جرد بن بهرام

چون بر تخت نشست با خلق داد، وعدل كرد، وملوك اطراف او را منقاد شدند، ومملكت را در ضبط آورد. چون مدتى بگذشت. ملك روم خراج باز گرفت، دو پسر داشت يزدجرد: يكى فيروز، دوم هرمز. سيستان بفيروز داد، وهرمز را پيش تخت بداشت، يزدجرد هژده سال وچهار ماه وهژده روز ملك راند ودرگذشت. هرمز ملك بگرفت، فيروز از سيستان بطرف غرستان [2] وطخارستان رفت بملك هياطله واز وى مدد طلبيد ولشكر آورد

[1] راى: لقب شاهان هند.

[2] پ: كلمه غرستان ندارد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت