قباط نام او، ابو مره كنيت او، ولقب او ذى يزن، از نسبت ملوك حمير بود حال او بسبب گردش روزگار تباه شده بود.
چون ابرهه صفت او بشنيد، او را تهديد كرد بكشتن، وزن از وى بيرون آورد وبخواست، واين زن را از ذى يزن يك پسر بود نام او سيف واز ابرهه دو پسر بود يكى يكسوم ويكى مسروق. چون ابرهه بمرد يكسوم پادشاه شد، وجمله يمن را بر قاعده پدر خود داشت، وبا خلق عدل كرد، وبلاد را در ضبط آورد. مدت چهار سال ملك راند.
الرابع والعشرون مسروق
بن ابرهه. بعد از پدر بتخت نشست، ممالك يمن در ضبط خود آورد، ودران وقت كه پدرش ابرهه مادرش از ذى يزن بستد، ذى يزن به مستغاث به نزديك نوشيروان رفته بود، وعزيزداشتها ديده، وبعد از ده سال همانجا بدار آخرت رفت، وسيف كه پسر او بود، خود را پسر ابرهه دانستى، تا روزى مسروق را با سيف خصومت شد گفت: لعنت بر پدرت باد! سيف بنزديك مادر آمد وحال خود وپدر باز پرسيد. چون او را معلوم شد، بنزديك نوشروان آمد ونوشروان او را عزيز داشت، وبعد از انديشه وراى، هشتصد مرد محبوس را كه كشتن بر ايشان واجب بود جمله خلاص داد، وبه مدد او فرستاد، وبر سر ايشان پيرى هشتاد سال عمر، وهرز [1] نام (كه) كمان او در عجم هيچكس زه نتوانستى كرد، او را بر سر ايشان امير كرد وبطرف يمن فرستاد بمدد سيف. دويست مرد در دو كشتى غرق شد باقى ششصد مرد با وهرز [2] آمد از حمير پنج هزار [3] مرد با ايشان ضم شد، وبا مسروق مصاف كردند، واو را بكشتند ويمن بگرفتند، وبه سيف ذى يزن دادند، ومسروق كشته شد. والله اعلم.
الخامس والعشرون سيف ذى يزن [4]
چون سيف پادشاه شد، ممالك پدران خود را در ضبط آورد، وبا خلق نيكوئى كرد، وداد وعدل پيشه گرفت، وخلق بلاد يمن واطراف او را مطيع شد
[1] اصل: وهرونام
[2] اصل: دهرز
[3] اصل آمد وآن هزار مرد. پ: باقى سيصد مرد با هزار آمد از حمير پنج هزار مرد الخ. از بين اختلاف نسخ، عبارات. متن اصح بنظر مىيد.
[4] اصل: يزن.