فهرس الكتاب

الصفحة 240 من 964

و با هرمز مصاف كرد، هرمز با دو تن ديگر كشته شد، فيروز پادشاه شد، ويزدجرد در عهد خود ديوارى ميكرد [1] از ارمينيه تا خزران بجهت پيدا كردن سرحد، تا بدر مازندران رسيد، يزدجرد درگذشت.

الخامس عشر فيروز بن يزدجرد

چون پدرش بمرد، ميان او وبرادر حربها ومصافها شد در حدود مرو، وبرادرش كشته شد، فيروز تخت عجم بمدد ملك طخارستان كه ايشان را هياطله گفتندى بگرفت وداد وعدل كرد وسيرت نيكو ومرحمت پيشه گرفت، وبعد از آن هفت سال در ملك او قحط افتاد، چنانچه درين هفت سال باران نباريد وبيشتر حيوانات بيابانها هلاكت شدند. فيروز بلاد ممالك خود (را) فرمان داد تا در انبارهاء غله وخزاين وذخاير گشادند وآنچه بود بر خلق بوظايف [2] ما يحتاج ايشان قسمت كردند، تا درين مدت هفت سال هيچكس در مملكت او از گرسنگى هلاك نشد مگر يك مرد بشهر اردشير. اين حديث از تاريخ مقدسى نقل شد. پس از هفت سال حق تعالى از آسمان باران فرستاد چندان غله ونعمت از زراعت حاصل شد كه از هر دانه هفت خوشه، واز هر خوشه هفتصد دانه برست، چنانچه حق تعالى در قرآن فرمود: كمثل حبة انبتت سبع سنابل في كل سنبلة مائة حبه [3] .

مقدسى چنين نقل كرده است از مفسران: كه معنى اين آيت در هيچ وقتى نبوده است مگر در وقت فيروز، بعد از قحط فيروز با هياطله جنگ كرد وشكسته شد وعهد كرد با ايشان، وبملك باز آمد، وبعد از ان دوم بار عهد بشكست وبا هياطله مصاف كرد وكشته شد، وفيروزنه شهر بنا كرد در اطراف ممالك خود، وبيست وهفت سال بود تا اجل فيروز آمد. والله اعلم بالصواب.

السادس عشر بلاش بن فيروز

چون مدت فيروز در گذشت، ازو دو پسر ماند: بلاش [4] وقباد. بلاش مرد عاقل وعادل بود وعمارت دوست، وبا خلق نيكوئى بسيار كرد، ومملكت را به عدل ونيكوئى آبادان گردانيد، شانزده [5] شهر را بنا نهاد چون او به تخت بنشست، قباد با پنج كس از خواص، بطرف تركستان، بنزديك خاقان رفت بطلب مدد.

چون چهار سال از ملك بلاش درآمد درگذشت والله اعلم.

[1] در اصل ميكرد نيست از (پ) گرفته شد

[2] كذا، پ: بوصايف

[3] قرآن: البقره 261

[4] اصل: بلاش.

[5] اصل: شنانزده.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت