فهرس الكتاب

الصفحة 429 من 964

وخلق را شهيد كرد، وشهر را بركند، مگر كوشك اخجك را كه قصر قديم بود، ودخمه تكش خوارزم شاه را باقى گذاشت، ودر عقب اتباع وحرم ارزلو شاه براند، وجمله را اسير گردانيد.

الثانى عشر سلطان ركن الدين غوريشانستى [1]

سلطان ركن الدين پسر محمد خوارزم شاه بود، ولادت او شبى بود، كه ديگر روز آن سلطان معز الدين محمد سام طاب ثراه از خوارزم بازگشت، در شهور سنه احدى وستمائة، او را بدان سبب غوريشانستى [1] نامزد كردند، يعنى غورى شكن. چون مملكت عراق در ضبط سلطان محمد آمد:

تخت عراق بدو داد، ودختر ملك الغخان ابى محمد كه از بنو اعمام خوارزمشاهيان بود، در حباله خود آورد، واو را نيابت سلطان ركن الدين داد، وتمامت ملك غور ولشكرهاى جبال را بخدمت او بگذاشت. چون محمد از عراق بازگشت، تركان عراق كه بندگان اتابكان بودند، جمع شدند ومصاف دادند، وفتح مر خوارزمشاهيان را بود، در شهور سنه اربع عشر وستمائة، مدتى ملك عراق راند، چون لشكر مغل بعراق رسيد، واسلاميان منهزم شدند، جمله اهل خوارزمشاهيان اسير شدند، واغلب شهادت يافتند در شهور سنه سبع عشر وستمائة.

الثالث عشر غياث الدين آق سلطان محمد خوارزمشاه رحمه الله

آق سلطان پسر سلطان محمد بود وچون تخت كرمان وبالش [2] گواشير، مر سلطان محمد را ميسر شد، خواجه زوزن را بتخت كرمان بنشاند. بعد از چند سال خواجه زوزن برحمت حق پيوست، واو مردى با خبر بود، ودر خراسان مدارس ورباطات با نام ساخت، وقلعه سلامهير [3] زوزن را عمارت كرد چون درگذشت، سلطان محمد تخت كرمان به پسر خود آق سلطان داد وبه كرمان رفت، وآن ممالك را تا آب دريا واطراف مكران در ضبط آورد وچون حادثه اسلام ظاهر شد، وچنگيزخان بر ايران غالب گشت، جماعت خطائيان ولشكريان سلطان محمد با براق حاجب خطائى كه نو مسلمان بود

[1] پ: غور الثانى. در حاشيه اصل غورى اشانشتى

[2] راورتى: ومسند گواشير

[3] راورتى: سلامهر.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت