را بكشتند [اين] نام چگونه باقى ماند؟ واين حكايت كه گويد؟ چون من اين كلمه تمام كردم تير وكمان (كه در دست داشت) بينداخت، وبغايت در غضب شد، (و) روى از طرف من بگردانيد، وپشت بطرف من كرد، چون آثار غضب در ناصيه نامبارك او مشاهده كردم، دست از جان بشستم، واميد از حيات منقطع گردانيدم، وبا خود [گفتم و] يقين كردم: كه هنگام رحلت آمد، از دنيا بزخم تيغ اين ملعون خواهى [1] رفت. چون ساعتى برآمد، روى بمن آورد وگفت:
من ترا مرد [ى] عاقل وهوشيار ميدانستم، بدين سخن مرا معلوم شد، كه ترا عقلى كامل نيست، وانديشه ضمير تو اندكى بيش نيست [2] پادشاهان در جهان بسياراند، هر كجا كه پاى اسپ (لشكر) محمد اغرى [3] آمده است، من آنجا كشش وخرابى كردم [4] باقى خلق [5] كه در اطراف دنيا وممالك ديگر پادشاهانند، حكايت من ايشان گويند [6] ومرا [بدين سبب] پيش او [7] قربت نماند، واز پيش او در افتادم، واز ميان لشكر بگريختم، خداى تعالى را برين حمد وثنا گفتم، واز آنجا، خلاص يافتم، والحمد لله الذى اذهب عنا الحزن [ان] ربنا لغفور شكور [8]
چون سلطان جلال الدين [منكبرنى] خوارزم شاه، لشكر مغل را در حدود پروان ميان باميان [10] وغزنين چند كرت منهزم گردانيد، وچنگيزخان روى بجلال الدين آورد، وبطرف سند (آمد و) خبر آن فتح بجمله شهرها (ى خراسان) برسيد، شحنگان مغل [را] بهر شهر وقصبه كه بودند (همه را) بدوزخ فرستادند، در هر موضعى متغلبى پيدا آمد [11]
[1] مط ومب: خواهم
[2] مط ومب: بيش نه
[3] مط ومب: اغزى،
[4] مط ومب: كشش ميكنم وخراب ميگردانم
[5] مط ومب: خلايق
[6] مط ومب: خواهند كرد
[7] اصل: ببنيه قدرت قربت نماند
[8] قرآن، فاطر 35
[9] مط ومب: حديث وقايع بلاد خراسان گردد دوم
[10] مط ومب: در حدود باميان وغزنين، اصل: در حدود بردارميان. راورتى مانند متن است، گه اصل هم بآن نزديكى دارد
[11] مط ومب: شد