وشهادة يافت، او را بيعت كردند، وراوى چنين ميگويد: كه القاهر باللّه با حرمهاء پدر وبرادر استخفاف كرد، وچوب بر سر مادر مقتدر مينهاد تا همه مالش بستد [1] واو را هلاك كرد، وپس برادر خود المكتفى را چهار ميخ كرد وميل كشيد. اول بروايتى آنست، كه اتراك قومى بودند، كه ايشان را ساجه [2] خواندندى، بر امور خلافت استيلا يافته بودند، خواست تا قاهر ايشان را ضبط كند سرخيل تركان كه او را سيماء مناطى گفتندى قصد او كرد با جماعت تركان، قاهر را بگرفتند وميل كشيدند. روز چهار شنبه ششم ماه جمادى الاولى سنه اثنتين وعشرين وثلث مائه. وبعد از آن در جمادى الاولى سنه اثنتين وثلثين برحمت پيوست، ومدت خلافت او يك سال وشش ماه وهفت روز بود. والسلام.
ابو العباس محمد بن المقتدر. مادر او ام ولد بود ظلوم نام، بيعت او همان روز بود كه قاهر را خلع كردند، ولادت او در ماه رجب سنه سبع وتسعين [3] ومائتين بود، واو بسى فاضل واديب وشاعر وفصيح بود ونيكو سيرت وعادل وخصال حميده داشت، نصر احمد سامانى را عهد ولواء فرستاد بر ممالك عجم ودر عهد او وشمگير [4] طبرستانى با ما كان كاكى [5] خشم شد، وديلم را با خراسانيان [6] در ان حدود مصاف افتاد، وما كان كشته شد [7] وبجكم [8] كه حاجب ما كان بود ببغداد آمد، ابن مقله وزير با تركان ضم شده بود، بجكم
[1] اصل: الظاهر باللّه هرماج حرمهاى پدر را وبرادر را استخفاف كرد چون بر سر مادر مقتدر مى نهادند تا همه الخ. عبارات متن از (پ) گرفته شد
[2] اصل: ساخته. پ: رحنه. بقرار الكامل وابن خلدون (3 - 393) ساجه فرقه از عساكر خلافت كه براى امتياز از عساكر باين نام مسمى بودند.
[3] اصل: تسع وسبعين ولى بقول ابن اثير وسيوطى 297 ه درست است
[4] اصل: شمگير
[5] كذا. الكامل: كالى
[6] اين كلمات در اصل سياه شده ودر (پ) هم مغشوش است وبا تكليف چنين هم ميتوان خواند: ديلم را بآخر با بنى سامان در ان ...
[7] طورى كه مىيد قتل ما كان در عصر المتقى است
[8] اصل وپ: بحكم حاجب ... گرديزى: بحكم. الكامل وغيره بجكم از غلامان ابى على العارض بود ونزد ما كان ابن كانى ديلمى رتبه وزارت داشت (ج 8 - 133) درباره بجكم رجوع شود به تعليقات آخر كتاب.