وشهرهاى روم بگرفت، واز تمام روم مال بستد، ودر زمان او [1] مانى زنديق بيرون آمد، وهم در عهد او سيل عرم سبا را خراب كرد [2] ، ولعب نردهم در عهد او نهاده شد، وشش باره شهر معظم در اطراف عجم بنا نهاد، ومدت ملك او سى سال بود ودرگذشت.
الثالث هرمزين شاپور
او را هرمز البطل خواندندى از غايت دليرى، وهرمز الجرى هم خواندندى.
از جلادت ودليرى چنان بود كه بر شير نشستى وشير را رام كردى. پدرش شاپور او را بخراسان فرستاده بود، ماده [3] لشكر بسيار شد، اعدا با شاپور گفتند: كه هرمز قصد آن دارد، كه ملك از تو بستاند، اين غمز [4] اعدا بسمع هرمز رسيد، هرمز يك دست خود ببريد وبنزديك پدر فرستاد، كه خصمان چنين سعايتى كرده اند، ودر عجم قرار آنست: كه هر كس كه ناقص باشد، پادشاه نباشد، من خود را ناقص كردم تا دل پادشاه ازين غم فارغ باشد.
چون اين پيغام به شاپور رسيد بگريست وگفت: اگر از سر تا پاى خود را ناقص كنى، فرزند وولى عهد من توئى! او را ولى عهد كرد، وبعد از شاپور پادشاه شد، واطراف ممالك عجم وحجاز وشام، ومبالغى از روم در تصرف آورد، ومانى زنديق را بر دروازه جندى شاپور ببلاد اهواز [5] بردار كرد، وبا خلق واتباع پدر خود نيكوئى كرد، ومدة يك سال ودو ماه [6] ملك راند.
[1] اصل: ودر زمان كه او بر ميانى زنديق. پ: بد مال زنديق
[2] از كلمه وهم تا كرد در نسخه پ نيست، عرم به فتح اول وكسره ثانى جمع عرمه است سد يعرض به الوادى والمطر الشديد (المنجد) .
در غريب القرآن گويد: عرمه وهى سكر الارض مرتفعه. فاعرضوا فارسلنا عليهم سيل العرم (الآية)
[3] كذا. پ: ماه
[4] اصل وپ: عمر، ولى غمز درست باشد، غمز بالرجل وعليه:
طعن عليه وسعى به شرا (المنجد) .
[5] اصل: ومانى زنديق را ودروازه جنده شاپور ببلاد از هواز بردار كرد، پ: قند شاپور مجمل گويد: از دروازه گنديشاپور بياويختند. مجمل وطبرى اين واقعه را در عهد بهرام نويسنده طبرى: فامر بقتله وسلخ جلده وحشوه تبنا وتعليقه على باب من ابواب مدينه جنديسابور بقول ياقوت (ج 3) جنديساپور شهرى بود در خوزستان
[6] راورتى: ده ماه.