وملك سيف الدين هم با او موافقت كردند، وبا اتباع روان شدند، از قضاء آسمانى، فوجى از حشم كفار مغل درين سال نامزد تاختن خراسان شدند، وبر سر آن لشكر مغلى بود بزرگ، نام او قزل منجق [1] بخراسان در آمد (ند) واز طرف هرات واسفزار بپاى حصار تولك آمدند، وهر مسلمانى را كه (در قلعه) يافتند شهيد كردند، واسير گرفتند.
خبر رفتن ملك قطب الدين [2] با ديگر ملوك غور واتباع (و لشكر) ايشان را معلوم شد (و) در عقب لشكر غور براندند (و) بر لب آب ارغند [3] لشكر غور را دريافتند، كه بر (لب) آب ارغند پل مى بستند، تا لشكر واتباع وبنها بگذرانند، ناگاه لشكر مغل بديشان [به] رسيد [ند] ملك سيف الدين با لشكر خود بدامن كوه پناه كرد [4] (و) بسلامت بماند، وبطرف غور باز گشت، وملك سراج الدين عمر خروش بجنگ بايستاد [5] وشهيد شد (و) ملك قطب الدين حسن [6] بحيل بسيار با يك اسپ (خود را) بر آب زد، وبا اندك مرد بيرون آمد، باقى جمله امراء غور وسر خيلان ومبارزان وعورات همه شهادت يافتند، وهمشيرگان وخواهرزادگان ملك قطب الدين [6] همه شهادت يافتند، لشكر مغل از آنجا بازگشت، وبطرف غور وخراسان آمد [و الله اعلم]
حديث [حادثه] اشيار غرستان [7] وديگر قلاع
ثقات چنين روايت كردند: كه چون چنگيزخان، از پشته نعمان طالقان، عزيمت غزنين كرد، وبنه واثقال وخزانه همان جا بگذاشت، وبژرفها [8] ودرهاء غرستان [9] رفتن گردونها ممكن نبود، بسبب
[1] اصل: قرل منجق
[2] راورتى: قطب الدين حسين
[3] آب ارغند، همين ارغنداب موجوده شهر قندهار است، كه ارغنداو تلفظ مى شود، واز درياهاى معروف افغانستان ست،
[4] مط ومب: گرفت:
[5] اصل، باستاد،
[6] راورتى: حسين
[7] مط ومب وراورتى: غرجستان،
[8] مط ومب: بر ژرفهاى
[9] مط ومب: غرجستان بخراسان