فهرس الكتاب

الصفحة 373 من 964

وسلاطين غور طريق مودت ومراعات جوانب مسلوك [1] داشت، سالى چند خود را در پناه مراعات بداشت ودر گذشت. رحمة الله عليه، اللهم اظهر بالحق.

الثانى ملك طغان شاه بن ملك مؤيد

پادشاه خوبروى بود. وعشرت دوست عظيم بود، وشب وروز در عشرت وسماع ومجالست به نديمان ومطربان واهل عيش بودى، وچون ملك نشاپور از پدر بدو رسيد، با ملوك اطراف طريق مودت وموافقت وخدمت پيش گرفت، چون از وى مضرتى لاحق نمى شد، همگنان او را زحمت ندادند، مدام در عشرت ورقص وطرب وشراب بودى، بجهت عشرت وطرب آستين پيراهن خود بقدر ده گز در طول كرده بود، وجلاجل زرين بسته، ودر ميان رقص انداختى، در مدت نزديك در گذشت.

الثالث سنجر شاه بن طغان شاه

چون طغان شاه [2] بتخت نشاپور نشست، با ملوك غور، اتصال معارف فرستاد ودختر [3] سلطان غياث الدين محمد سام طاب ثراه، بجهت پسر خود سنجر شاه بخواست، واكابر وعلماء نشاپور بيامدند، وآن عقد منعقد كردند چون طغان شاه برحمت حق پيوست، تكش خوارزمشاه لشكر به نشاپور آورد نشاپور را ضبط كرد وسنجر شاه را بگرفت وبه خوارزم برد، سلطان غياث الدين ملكه جلالى [4] را پاى كشاد بر قول امام شافعى رحمة الله عليه. وبملك ضياء الدين در غور [5] داد، وسنجر شاه بخوارزم درگذشت. حق تعالى سلطان ما را تا قيام قيامت باقى وپاينده داراد! والله الباقى، كل شى ء هالك [6] والله اعلم.

[1] اصل: ملوك. پ: مانند متن.

[2] اصل: سنجر شاه. پ وراورتى: مانند متن

[3] اصل: ودختران

[4] اصل: حلالى. راورتى: جلالى.

[5] اصل: دژغور پ: راورتى در متن، ملك علاء الدين نوشته، وگويد: كه در سه نسخه ضياء الدين هم آمده. وى (در غور) را به LInGhur ترجمه كرده، حال آنكه در غور بضم اول تركيب اضافى است. وطورى كه بعد ازين درين كتاب خواهد آمد گويا در غور يعنى گوهر غور لقب اين شخص بود.

[6] قرآن، القصص 88.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت