فهرس الكتاب

الصفحة 711 من 964

ولايت [1] كفار هنود بسيار آثار جلادت وشهامت نمود، وكارهاء بزرگ كرد، ودر ان ايالت يك كرت اين داعى او را دريافت بولايت سنبهر نمك (و) اكرام بسيار واجب داشت، والحق نيكو اعتقاد ملكى بود رحمه الله.

ناگاه بولايت بندى، بر عزيمت غزو وجهاد برفت، وبا كفار هنود در موضع تنگى [2] قتال كرد، وبگذشتن آبيكه در ان موضع بود محتاج گشت [3] چون سلاح گران داشت از جوشن وبرگستوان، در آب غرق شد، (و برحمت تعالى پيوست) رحمه الله عليه.

الرابع سيف الدين ايبك اچه [4]

[خواجه] سيف الدين ايبك بنده سلطان شمس الدين بود، ترك [5] با شهامت وجلادت وحسن اعتقاد [بود] او را از جمال الدين جوبكار [6] خريده بود در بداون، اول سر جاندار شد، در ان شغل او را دخلى فرمود، از وجوه مصادره، سه لك جيتل، بدان وجوه التفات نه كرد چون بسمع [مبارك] اعلى رسيد، سبب عدم التفات از وى پرسيد عرضه داشت كرد، خداوند سلطان اول بنده را شغل مصادره ميفرمايد، واز بنده جور كردن ومصادره [از] مسلمانان ورعيت [7] نيايد بنده را وجه ديگر فرمايد، سلطان را در باب او اعتقاد [ى] ظاهر شد نار نول او را داد، مدتى دران ايالت خدمت كرد، پس اقطاع برن او را داد [8] وپس از ان سنامش [9] فرمود، چون لشكر (ى) لكهنوتى بكردند [10] وبلكا خلجى را مقهور گردانيدند، بحضرت مراجعت كرد، كزلك خان (به اچه) برحمت حق تعالى پيوسته بود، سلطان السعيد طاب ثراه، شهر واقطاع اچه (را) اقطاع سيف الدين ايبك فرمود، مدتى در ان بلاد داورى ورعيت پرورى كرد، وآن بلاد را در ضبط آورد، وچون سلطان برحمت آفريدگار پيوست، ملك (سيف الدين) حسن قرلغ [11] را طمع ولايت اچه افتاد، از ان طرف

[1] مط: در غزا ونهب ولايات،

[2] مط: تنگى افتاد.

[3] مط: شد

[4] اصل: ايپك خواجه، راورتى: ايبك اچه

[5] مط: وتركى

[6] كذا في الاصل مط: خوبكار، راورتى اين كلمه را به اسلحه ساز وكسى كه به سلاح آب دهد ترجمه كرده ونمى دانم كه در نسخ وى اصل كلمه چه بود، در فرهنگهاى موجوده اصل آنرا نيافتم شايد چوبكار وفارسى نجار باشد

[7] مط: ورعايا-

[8] مط: او را فرمود،

[9] اصل: شناس، مط: سنامش داد

[10] مط: كردند،

[11] مط: قرلغى.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت