العشرون الملك عز الدين كشلوخان السلطانى [1]
ملك عز الدين بلبن باصل از قبچاق [2] بود، ومردى جلد ومبارز ونيكوسيرت، وعلما وصلحا واهل خير وزهاد را معتقد بود، او را سلطان در پاى حصار مندور از بازرگانى بخريد، اول ساقى شد، چون سلطان را مدتى خدمت كرد در پاى كاليور شرابدار شد، پس بر همون اقطاعش فرمود، پس (از) مدتى برن برو حواله افتاد [3] چون عهد دولت شمسى منقرض شد، در غوغاء (امراى) اتراك در لشكرگاه ركنى، به تراين سر غوغا بود، چون عهد ركنى در گذشت ومخالفت ملك جانى وكوچى بر در شهر دهلى با سلطان رضيه قايم شد، وامراء ترك كه بندگان شمسى بودند، در خدمت درگاه سلطان رضيه بودند، در ان محاربات ملك بلبن بدست مخالفان [4] اسير گشت، وخلاص يافت، واز سلطان اعزاز واكرام يافت [5] چون عهد رضيه درگذشت، وتخت سلطنت بمعز الدين رسيد، همچنان مكرم بود، تا چون خواجه مهذب وزير، ميان سلطان معز الدين وامراء ترك مخالفت ظاهر گردانيد، چنانچه بتقرير پيوسته است (و) پيش ازين جمله امراء وملوك بيعت كردند، باخراج معز الدين از تخت در سنه اربعين وستمائة، جمله بموافقت يك ديگر بپاى شهر دهلى آمدند، ومدت پنج ماه ويا زيادت ازين [6] خصومت مكاوحت بداشت، وچون شهر ضبط ملوك شد وسر غوغاء آن ملوك بلبن بود پس در اول روز كه لشكر امرا [7] در شهر آمد، ملك بلبن [بود] بدولت خانه رفت، ويكبار بفرمان [دهى] او منادى در شهر برگشت، در حال اختيار الدين ايتكين كهرام، وتاج الدين سنجر قتلق [8] ونصرت الدين ايتمر [9] وچند امير ديگر بر روضه سلطان شمس الدين طاب ثراه جمع شدند، ومنادى را انكار [10] كردند، وباتفاق فرزندان
[1] مط: عز الدين بلبن كثلو خان، راورتى: ملك عز الدين بلبن كثلو خان السلطانى الشمسى
[2] اصل: قفجاق
[3] مط: بدو حواله شد،
[4] اصل: منافقان
[5] مط: يافت وباعزاز واكرام مخصوص گشت،
[6] مط: اين
[7] مط: لشكر او
[8] اصل: فيقلق
[9] اصل: ايتم
[10] مط: آشكارا