آزر عليه السّلام بدو ايمان آورد، پدر خود را بايمان خواند، اجابت نكرد، واو در آن وقت هشتاد ساله بود، وبيك روايت ابراهيم وساره ولوط وپدر لوط، چهار كس هجرت كردند، ساره را در صندوق كرده، بيرون آوردند، باج با نان باج طلب كردند، در صندوق را بگمان مال بكشادند كه قماش است چون ساره را بديدند خواستند، كه نمرود را خبر كنند، حق تعالى ميان زبان ايشان اختلاف پيدا آورد ببلبلة اللسن [1] ، آن بلاد را بابل بدان سبب نام شد، وابراهيم از آنجا نقل كرد، بشام رفت بزمين فلسطين، پس چون حق تعالى بيست صحيفه بوى فرستاد شريعت مهتر نوح را به شريعت وى، منسوخ گردانيد، وده سنت كه بر دين ماست، بر وى فرض بود، واو خود را بعد از هفتاد سال به تيشه ختنه كرد، وبروايتى بعد از هشتاد سال. واعزاز مهمانان بر وى فرض بود، روزه ونماز وحج همه. بمزرعه حبرون كه ملك او بود، بحكم شرعى [2] دفن كردند، وتا بدين عهد مايده اولاد او بر قرارست، حق تعالى اين پادشاه عالم عادل نيكو سيرت عالم پرور را سالها بسيار باقى داراد، آمين ورب العالمين.
مادر اسحاق عليه السّلام، ساره بنت هياران بن آزر بود [4] وچون ابراهيم عليه السّلام صد ساله شد، وساره نود ونه ساله بود، حق تعالى ابراهيم را بزبان جبرئيل باسحاق وبعد ازو به يعقوب بشارت داد، قوله تعالى: «وَفَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَّرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ» [5] واسحاق پيغمبر بس بزرگ بود، ودر حيات پدر خود، خلق را بدين ابراهيم دعوت ميكرد، وزن او رقفا [6] بنت ناحور بن آزر بود دختر عم اسحاق. واو را
[1] در اصل مغشوش است، از لحن هم خوانده ميشود. بلبل الألسن أي خلطها (المنجد) لسن بضم اول جمع لسانست
[2] در اصل بجاى شرعى (شرى) نوشته است، نام مدفن ابراهيم در تورات (حبرون) وعفرون است، كه ابراهيم از بنى حث خريده بود (تكوين، 25) طبرى: جبرون
[3] مولف زير اين عنوان دايره اولاد اسحاق (ع) را آورده، وخيلى مغشوش است كه خوانده نشد بقول مسعودى (1: 36) پسران ابراهيم از بطن قنطوراء شش نفراند: مرق، نفس، مدن، مدين، سنان، سرح.
[4] طبرى وديگران: هاران، كه عم بزرگ ابراهيم (ع) بود. مسعودى: ساره بنت بتوايل بن ناحور وهي ابنة عم ابراهيم (1: 35)
[5] در متن كتاب كاتب، اين آيه را غلط نوشته، تصحيح شد. قرآن، هود، 11: 71
[6] مسعودى: يومحاء بنت بتوايل.