چون دولت سنجرى به آخر شد، پادشاهى خوارزم وتمام ممالك صحارى تركستان وجند بر وى مقرر گشت ومسلم ماند، وجمله افاضل حضرت بيشتر بخدمت او پيوستند، وامام رشيد الدين وطواط كتاب حدايق فى [1] دقايق الشعر باسم او تأليف كرده است، ودر عهدى كه در ان ايام بدرگاه سنجرى بود، او را با سلطان علاء الدين غورى جهانسوز، بواسطه فضل، محبت تمام افتاد، تا حدى كه چون سلطان علاء الدين بتخت غور باز آمد، او را خداى تعالى پسرى بخشيد اتسز نام كرد، ملك اتسز خوارزمشاه مدتها ملك راند، در خوارزم برحمت حق پيوست.
الرابع الملك ايل ارسلان بن اتسز
پادشاه بزرگ بود، بعد از پدر خود بتخت خوارزم نشست، وجمله ممالك پدر را در تصرف آورد، وبا خلق عدل واحسان كرد، وبا كفار قراخطا [2] مالى كه هر سال بدادى عهد پيوست، وبا خان قفچاق اتصال كرد، واطراف ممالك را بدان طريق كه امكان بود محافظت واجب داشت، و (با) بعضى از بندگان سنجرى كه ملوك خراسان بودند، منازعت وخصومتش افتاد، وبوجهى كه ميسر شد صلح پيوست، ومدتها ملك راند ودرگذشت، واز وى فرزندان [3] ماندند، چنانچه علاء الدين تكش وسلطان شاه محمود. حق تعالى بر ايشان رحمت كناد.
الخامس السلطان تكش بن ايل ارسلان [4]
سلطان تكش بن ايل ارسلان پادشاه بس بزرگ بود، واز علم وفضل وهنر وموسيقى حظ كامل داشت، وچون بتخت نشست، اطراف ممالك خوارزم وبعضى از خراسان را بجنگ وصلح در تصرف آورد، وبا خان خفجاق [5] كه اقران نام بود اتصال كرد، ودختر او در حكم خود آورد، وآن زن عظيم بزرگ شد، ودر جهان نامدار گشت. خاصه در عهد پسر خود سلطان محمد خوارزم شاه، واو زنى بود عظيم بقوت وحميت ومستقل بذات خويش، واو را در عهد پسر او خداونده جهان خطاب بود، وقوت وغضب واستنكال او تا بحدى بود:
[1] اصل: في ندارد
[2] اصل: قواو خطا. راورتى: مانند متن.
[3] اصل: فرزندى ماند. پ:
مانند متن
[4] اصل: بن اتسز خوارزمشاه. پ: بن ارسلان پادشاه
[5] كذا. راورتى: قفچاق.