فهرس الكتاب

الصفحة 410 من 964

كه وقتى (از) شوهر خود كه سلطان تكش بود، بواسطه كنيزكى كه تعلق كرده بود برنجيد، ودر حمام در عقب او شد، ودر حمام گرم، بر سلطان تكش در بست. چندانكه تكش بهلاكت نزديك شد، جماعت امراء وملوك در آمدند ودر گرمابه بشكستند، وتكش را از گرمابه بيرون آوردند، واو صفرا كرده بود، ويك چشم او رفته عفى الله عنها. سلطان تكش پادشاه عادل بود در لطايف او مىرند: وقتى صاحب حاجتى بدو قصه بنوشت، كه اگر مرا صد دينار دهى، از خزينه تو چه كم شود؟ بر سر قصه بقلم خود نوشت: كه صد دينار! وآن جواب نزديك اهل فضل در غايت لطف بود، ووقتى شخصى قصه نوشت:

كه در دين مسلمانى من برادر توام، مرا از خزينه خود نصيبى بكن فرمود: كه او را ده دينار زر بدهند. چون آن انعام بدان شخص محتاج رسيد: قصه ديگر نوشت، كه من برادر توام، ترا چندان خزانه، مراده دينار زر بيش نرسيد جواب نبشت: كه اگر ديگر برادران خرد نصيب خود طلبند، ترا اين قدر هم نرسد رحمه الله.

سلطان تكش نصفى از خراسان بقوت در ضبط آورد، وملوك مازندران او را انقياد نمودند، وبعضى از عراق بگرفت، وسلطان طغرل عراق كه برادرزاده سلطان سنجر بود اسير او گشت، وبواسطه ممالك عراق او را بدار الخلافت منازعت افتاد، وابن القصاب كه وزير دار الخلافت بود، بدفع تكش خوارزم- شاه بعراق آمد ومنهزم ببغداد بازگشت واين بغى وختم موجب زوال دولت تكش بود، چنانكه ظهير الدين فاريابى [1] رحمه الله درين معنى قطعه يى گفته است:

قطعه

شاها عجم چو گشت مسلم بتيغ تو ... لشكر بسوى خوابگه مصطفى فرست

پس كعبه را خراب كن وناودان بيار ... خاك حرم چو ذره بسوى هوا فرست

در كعبه جامه مى چكند در خزانه نه ... وز بهر روضه راد وسه گز بوريا فرست

تا كافر تمام شوى سوى كرخ تاز ... وانگه سر خليفه بسوى خطا فرست

عفى الله عنهم. چون سلطان تكش با سلاطين غور عهد بسته بود، اما بسبب خصومت بغداد ابن الربيع از بغداد بملك غور وغزنين آمد، وكرت دوم

[1] پ: اغازيانى؟

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت