فهرس الكتاب

الصفحة 936 من 964

ولشكر او باطراف ما وراء النهر وفرغانه وتركستان بهر موضع بود، وچنانچه از ان برادرانش توشى برادر مهتر را پيش پدر غمز كرده بود كه توشى در مزاج آن دارد كه چنگيزخان را در شكارگاه بكشد.

چون بسمع پدر رسانيد، چنگيزخان پسر خود توشى را زهر داد، وهلاك كرد، وچند سال اين چغتاى ملعون بر سر قبايل ولشكرهاء خود بود وچون قضاء اجل [1] در رسيد، حق تعالى ولى از اولياى بزرگ [2] خود را بر دست او فوت گردانيد تا بسبب آن بدوزخ رفت.

وآن چنان بود، كه درويشى عارفى صافى باطنى بود، از حدود خراسان، او را شيخ محمود آتش خوار گفتندى، شيخى بس بزرگوار بود (و) درويشى نامدار. از سرجان برخاسته ودر غم حق بكاسته، تن در مشقت داده، وسر در جهان نهاده، گرد بلاد طوف مى كرد، بموضعى رسيد ميان دو كوه كه از زمين تركستان به بلاد چين از ان راه شوند، وميان دو كوه در بندها [ى] محكم نهاده ونگاهبانان داشت [3] واصحاب رصد نصب [4] كرده تا هر كه بطرف چين رود، يا از ان بلاد به تركستان آيد، آن [5] جماعت تفحص حال بكنند، واز حال ايشان با خبر باشند [6] چون شيخ محمود آتش خوار، بدان موضع رسيد، جماعت نگاهبانان شخصى راه ديدند از عادت خلق بيگانه وبصورت ظاهر چون ديوانه، او را بگرفتند، كه فدائىى [7] شيخ محمود گفت: آرى من فدائى ام، هر چند با او الحاح كردند، كه تو كيستى بگو، گفت همان كه شما گفته ايد، فدائىم، چون بر ان [8] سخن اقرار نمود، او را نزديك چغتاى آوردند، مسعودبيگ [9] جملة الملك چغتاى بود شيخ محمود را بشناخت، اما از خوف چغتاى هيچ نيارست [10] كه حال شيخ محمود وبزرگى او باز [11] گويد، چغتاى (ملعون) شيخ محمود را گفت كه تو كيستى؟ گفت: من فدائيم.

[1] مط ومب: اجلش

[2] مط ومب: ولى بزرگ از اولياى خود را

[3] مط ومب: داشته

[4] اصل: نسبت

[5] اصل: از ان

[6] اصل: باشد،

[7] مط ومب: اين

[8] مط ومپ: بدان

[9] اصل: بك

[10] مط ومب: نتوانست،

[11] اصل: باد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت