فهرس الكتاب

الصفحة 251 من 964

مردمان آن سخن را فال بد داشتند، كه نخست بر زبان او تنگى رفت اگر (از) ملوك است (چرا) [1] اين قدر ندانست؟ او را از آن تخت فرود آوردند ومعزول كردند.

الحادى عشر فرخزاد

بن خسرو [2] از پيش شيرويه گريخته بود وبحد مغرب نزديك نصيبين رسيده او را طلب كردند وبياوردند وبر تخت نشاندند وپادشاهى بدو سپردند.

چون كار ملك عجم به آخر رسيده بود، ودولت عرب روى به ارتفاع نهاده كلاه پادشاهى بر سر هيچ ملك چست نمىمد. از آنچه عمامه آمده بود، وكار كلاه رفته [3] ، وآتشگاه گذشته وهنگام كعبه گشته. چون شش ماه از ملك فرخزاد گذشت او را هم بكشتند. والسلام على من اتبع الهدى.

الثانى عشر يزد جرد شهريار آخر ملوك العجم

بن پرويز، باصطخر فارس بود، محبوس بود، وشانزده سال شده بود وچون او از مادر بزاد، او را پيش (پدر) [4] بردند او را پرويز بستد وبر زمين زد تا مگر بميرد كه منجمان وارباب اسرار او را آگاهى داده بودند، بدانچه ملك عجم بر يزد جرد شهريار ختم شود. چون او را بر زمين زد نمرد. پرويز گفت:

تقدير خداى بتدبير بنده باطل نگردد. چون حكم چنين خواهد بود، او را به اصطخر فارس محبوس فرمود. درين وقت اكابر عجم او را بياوردند وبر تخت نشاندند، چون چهار سال از ملك او بگذشت، كار عجم ضعيف شد، خلل ها در اطراف ممالك ايشان راه يافت.

[1] اصل: ازو چرا ندارد

[2] كذا، طبرى (2: 161) : فرخزاد خسرو

[3] اصل: كلاه وفتنه وآتشگاه، از (پ) تصحيح شد.

[4] اصل: كلمه پدر ندارد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت