جمله هلاك ومستأصل واسير وشهيد شدند، وشهر سيستان خراب گشت.
خداى بر همه رحمت كناد.
التاسع الملك شهاب الدين محمود بن حرب
چون لشكر كفار از سيستان بعد از خرابى بازگشت، ملك شهاب الدين بگوشه مانده خروج كرد، وسيستانرا بگرفت، اما چون خراب بود، وخلق نمانده، پس طراوتى وقوتى نيافت، جماعت خارجيان قوت وجمعيت كردند، شاه عثمان پسر [1] ناصر الدين عثمان حرب را از شهرنيه [2] استدعا كردند، واو لشكر خوارزمشاهى را از ملك كرمان كه او را براق حاجب گفتندى بمدد طلبيد چون آن لشكرگاه با شاه عثمان بسيستان آمد، شهاب الدين محمود شهادة يافت برادرش امير على [3] بنشست هم نظامى نگرفت ودر گذشت عليه الرحمه.
العاشر الملك تاج الدين ينالتگين [4] خوارزم شاهى
ملك تاج الدين ينالتگين [4] از خاندان ملوك خوارزمشاه بود، از بنو اعمام سلاطين خوارزمشاه بود، در عهدى كه سلاطين غور نشاپور فتح كردند تاج الدين ينالتگين با پسر عم خود ملك فيروز التتمش [5] خوارزمشاهى به هندوستان افتاد، ودر وقتى كه حادثه كفار چين ظاهر شد، اين تاج الدين در خدمت ملك كريم الدين حمزه بود در ناگور سوالك. ناگاه فرصتى جست وخواجه نجيب الدين را شهيد كرد، ويك پيل بود آنجا پيش كرد وبجانب اچه رفت بخدمت ناصر الدين قباچه [6] پيوست، وچون سلطان جلال الدين خوارزمشاه بولايت سند رسيد، از آنجا برفت، بموافقت خدمت سلطان جلال الدين در بلاد كرمان رفت، ودران بلاد خوك وكوك [7] حواله او شد. چون ملوك نيمروز با هم در مكاوحت بودند، پسر پسر ناصر الدين عثمان كه او را شاه گفتندى، از ملك [8] كرمان كه براق حاجب خطايى گفتندى مدد خواست. ملك تاج الدين ينالتگين را در شهور
[1] كذا، راورتى: عثمان نواسه ناصر الدين
[2] اصل بنه
[3] كذا، راورتى و،: امير على زاهد
[4] اصل:
نيالتگين. راورتى: بنالتگين. تاريخ سيستان: ينالتگين
[5] راورتى: التمش
[6] اصل: قباج. راورتى:
قباجه، تاريخ معصومى: قباچه
[7] كذا در اصل وپ، بقرار نسخ راورتى: خوك ولوك، جوك وكوك، جوك ولوك، حوك وكورك، خوك وكوك، در تاريخ كرمان تاليف احمد على خان كرمانى (طبع تهران 1340 ش) گوك يكى از بلوكهاى كرمان است كه در نزديكيهاى مزماشير وخبيص واقع بود (ص 299، 340، 341) اما خان خوخ جزء كرمان بود (تاريخ سيستان 281) كه صحيح خوك متن بايد خوخ باشد.
[8] اصل: از ملوك