بن على بن عبد الله بن عباس. بعد ازو برادر او ابو جعفر منصور، از بامداد جمعه تا نماز پيشين خلق با او بيعت كردند، پس ابو العباس خطبه كرد ونماز بگذارد وبعد از نماز به لشكرگاه ابو سلمه خلال [1] رفت، تمام لشكر در بيعت او آمدند وعبد الله بن على بن عبد الله عباس، عم خود را به قتال مروان نامزد كرد، مروان به هزيمت از پيش عبد الله برفت تا كشته شد، وعبد الله على دمشق را فتح كرد وباره او را خراب كرد، وقبور بنى اميه را تمام باز كرد، وجمله را بيرون آورد وبسوخت، در گور معاويه خطى بود چون خاكستر، ودر گور يزيد مهرهاء پشت او جدا جدا بود، وهر كه را دريافت از اقرباء واتباع ايشان را همه بكشت، وسر را ايشان به نزديك ابو العباس فرستاد، وسر مروان راهم. وابو العباس آن سر را بخراسان فرستاد تا بسمرقند بردند. ولايت ابو العباس چهار سال وده ماه بود، ووفات او در ذى الحجه سنه ست وثلاثين ومائه بود. اللهم اغفر له والله اعلم بالصواب.
اسم او عبد الله بن محمد بود، وهر دو برادر همنام بودند، واو از ابو العباس مهتر بود وولى عهد برادر خود بود، ومادر او را سلامه [2] نام بود، وبروايتى سلامه [3] زيد الحميرى بود، واو را عبد الملك طويل گفتندى، وولادت او بشام بود به موضعى كه آنرا شراة [4] خوانند در سنه خمس وتسعين [5] ، ودر وقت بيعت خلافت چهل ودو ساله بود، در آن وقت كه خلق به برادرش بيعت كرده بودند، ابو مسلم را با ابو جعفر در خراسان فرستاد، ابو مسلم ابا جعفر را تخويف كرده بود، آن كينه در دل او بود.
در آخر عهد ابو العباس ابو مسلم با ابو جعفر به حج رفت. چون حج بگذاردند، بوقت مراجعت در اثناء راه خبر فوت ابو العباس رسيد، ابو مسلم عطف كرد بجانب جزيره ابو جعفر او را بطريقى باز آورد. وبرو بهانه ها كرد وابو مسلم را بكشت وخلافت او را مسلم گشت وعمش با او خروج كرد ودعوى خلافت كرد، اهل شام در بيعت او آمدند
[1] اصل: ابو مسلم جلال. پ: كذا. از الكامل ومسعودى ومجمل درست شد. هو ابو سلمه حفص بن سليمان الخلال وزير وكاتب سفاح.
[2] پ: اسلافه. مجمل. ومسعودى: سلامه البربريه
ثلاثه زبد.
[4] اصل وپ: بهمراه. الكامل: ولد بالحميمه من ارض الشراه وياقوت: الشراه صقع بالشام بين دمشق ومدينه
[5] (در اصل كلمه تسعين مغشوش است.