و از براى اين او را خليفه مثمن گفتندى. وفوت او روز پنجشنبه بود، نوزدهم ماه ربيع الاول سنه سبع وعشرين ومائتين بود. والحمد على كل حال وعلى جميع الاحوال.
نام مادر او قراطيس بود روميه [1] واو رحمه الله، درشت اخلاق بود وبدخو وميل به مذهب معتزله داشت، وعلماء امت را بر مذهب خود تحريض كرد، واحمد حنبل را بتازيانه بزد، تا قرآن را مخلوق گويد نگفت، ودر عهد او عبد الله [2] طاهر امير خراسان بود، پسرش طاهر عبد الله را امارت خراسان داد، ودر قصص ابن هيصم نابى [3] چنين روايت ميكند: كه سلامه [4] ترجمان را الواثق باللّه بفرستاد تا از سد سكندر او را خبر آورد، كه در خواب ديده بود: كه سد سكندر خراب شده، سلامه را مال بسيار داد، وپنجاه هزار [5] مرد با او بفرستاد، تا از سرمن رأى [6] بخراسان آمدند، واز آنجا بيك قول بطرف خزر رفتند وبيك قول بطرف گرج [7] ومدت دو سال وهفت ماه در ان سفر بماندند وباز آمدند، وصفت سد وطول وعرض ودرازگاه وكليد وخلقى كه بران موكلند از عهد ذو القرنين، همه بياوردند چنانچه در قصص مسطور است. ودر عهد الواثق باللّه آتش از جانب مشرق ظاهر شد، وآنرا بانگى بود، واز فزع آن خلق بسيار هلاك شدند، ومدت خلافت او پنج سال ونه ماه بود وعمر او سى وهشت سال بود [8] ، وفوت او در ذى الحجه سنه اثنين وثلثين ومائتين به سرمن رأى.
[1] اصل: دوميه، الكامل: امه ام ولد روميه تسمى قراطيس (ج 6 - 216)
[2] اصل:
عهد ابو عبد الله. چون بقول جمهور عبد الله ابن طاهر امير خراسان بود نه ابو عبد الله، بنابر ان بجاى ابو، او درست است.
[3] اصل: فانى. پ: ابن هشيم ثانى (ر: 4)
[4] كذا، ولى معجم البلدان ياقوت (5 - 51) اين داستان را بنام سلام الترجمان مفصل مىورد كه از سر من راى به ارمينيه واز آنجا بالان وخزر رفت تا كه بارض خراب وبدبوى رسيد الخ.
[5] كذا في الاصل، ولى ياقوت در معجم البلدان از زبان سلام گويد: فضم الى خمسين رجلا، در اين صورت كلمه هزار بايد سهو باشد اين قصه عينا بعباراتى كه ياقوت نقل كرده در احسن التقاسيم محمد بن احمد مقدسى بشارى تاليف 375 ه طبع ليدن 1906 م (ص 362) به نقل از كتاب ابن خرداد به به تفصيل آورده شده ومعلوم است كه ماخذ قديم آن كتاب ابن خرداذبه بوده است.
[6] اصل: تا از سد سكندر بخراسان آمدند، ولى مطابق به بيان ياقوت همان سر من رأى درست است.
[7] گرج شهرى بود در گرجستان (ياقوت)
[8] الكامل: وكان عمره اثنتين وثلثين سنه وقيل ستا وثلثين سنه.