الثالث توشى [1] بن چنگيزخان
توشى پسر بزرگ (تر) چنگيزخان بود، وبغايت جلد ودلير ومردانه ومبارز بود، وعظمت او تا (به) حدى بود، كه پدر ازو خايف بودى ودر سال سنه خمس [و] عشر وستمائة، كه محمد خوارزم شاه به نهب قبايل قدر خان تركستان كه پسر ثفقتان يمك [2] بود، رفته بود توشى از طرف طمغاج هم بدان جانب آمده بود، وبا لشكر خوارزم شاه يك شبا (نه) روز او را مصاف شده چنانچه پيش ازين در ذكر خوارزم شاه به تحرير [3] پيوسته است، درين وقت (چون) سلطان محمد از كنار جيحون وحوالى بلخ بهزيمت شد، چنگيزخان توشى [را] وچغتاى را با لشكر گران بطرف خوارزم فرستاد، تا لشكر بدر خوارزم رفت وو جنگ در پيوست. مدت چهار ماه اهل خوارزم با ايشان جنگ كردند وجهاد نمودند وبعاقبت شهر را بگرفتند، وجمله خلق را شهيد كردند وهمه عمارتها خراب كردند، مگر دو موضع: كوشك اخجك [4] ودوم مقبره سلطان محمد تكش.
وبعضى چنين تقرير كردند: كه چون شهر خوارزم را بگرفتند وخلق را از شهر بصحرا آوردند، فرمان داد، تا زنان را از مردان جدا كنند، وآنچه از عورات ايشان را در نظر آمد نگاه داشتند وباقى را گفتند، تا دو فوج شوند [5] وهمه را برهنه كردند، وگرداگرد ايشان تركان مغل شمشيرها بر كشيدند وفرمود: هر دو فريق را كه در شهر شما جنگ مشت نيكو كنند، فرمان چنان است كه از هر دو طرف [6] عورات جنگ مشت كنند، آن عورات مسلما (نا) ن با چنان فضيحتى مشت درهم [مى] گردانيدند، يك پاس
[1] نسخه بدل حاشيه أصل: تولى، همين شخص بنام جوجى هم از طرف مؤرخين ياد مى شود.
[2] كذا در اصل وراورتى. مط ومب: ثقفتان يمك، راورتى گويد، كه در هفت نسخه بصورت متن است، تعفتان، لعبال نقتال هم آمده
[3] مط ومب: به تقرير
[4] در متن مط: داخجك، در حاشيه بحواله يك نسخه قلمى اخجك، راورتى گويد كه فقط در يك نسخه اخچك هم آمده
[5] مط ومب: شدند،
[6] مط ومب: فريق