فهرس الكتاب

الصفحة 477 من 964

عمر سراج گفتندى، در وقتى كه جنگ بآخر ميشد وقلعه تولك را بصلح فتح ميكرد اين بيت بگفت، لايق بود آورده شد. بيت:

بر اسپ نشسته وورلك فولك [1] مقصود تو تولك است اينك تولك وبزبان ايشان بالا دوانيدن وبنشيب دوانيدن اسپ را ورلك فولك [2] گويند رحمهم الله. واز آنجا روى بفتوح غرستان [3] آورد، وحره [4] نور ملك را كه دختر شاه ابراهيم بن اردشير شاپور بود، از ملك غرستان [5] در حباله خود آورد وصحن رودبار مرغاب وقلاع در تصرف او آمد، اما در قلعه سبكجى [6] مدت شش سال جنگ كرد، وازين مدت سه سال مدام بنشست تا مسلم شد، وبه آخر عمر رسل ملاحده الموت [7] بنزديك سلطان علاء الدين آمدند، ايشان را اعزاز كرد وبهرجا از مواضع غور در سر دعوت كردند، وملاحده الموت طمع بضبط وانقياد اهل غور در بستند، آن معنى غبار بدنامى شد بر ذيل دولت او [8] از عمر او اندكى بيش نمانده بود برحمت حق پيوست، ودر جوار اسلاف وبرادرانش دفن كردند [9] بخطه سنگه غور. عفى الله عنهم وعنا برحمته.

چون سلطان علاء الدين حسين در مصاف سلطان سنجر گرفتار شد، مملكت غور وجبال مهمل ماند، گردن كشان ومتمردان غور تمرد آغاز نهادند وهر كس جبال وشعابى كه مسكن ايشان بود حصار گرفتند وبا يك ديگر مكاوحت در آغازيدند.

جمعى از اكابر كه [11] باقى مانده بودند، ملك ناصر الدين حسين بن محمد [12] مادينى را از مادين بياوردند وبتخت فيروز [ه] كوه بنشاندند، وخزاين (علاء الدين

[1] مط: ورلك. پ: ودرلك لولك.

[2] پ: درلك تولك

[3] مط: غرجستان.

[4] اصل: وحرم نور ملك. در يك نسخه ماخذ مط: وحره حور ملك را كه دختر شاه شار بن ابراهيم شار بن اردشيرشار بود، راورتى: حور ملك دختر شارشاه بن ابراهيم شار بن اردشير يكى از ملوك غرجستان

[5] مط از ملوك غرجستان. پ: مانند متن.

[6] مط: ستكحى در بعضى نسخ ماخد مط: سيكخى، سبكى. متن راورتى، سبكجى. در نسخ ديگر راورتى: سبيكجى ستبكحى، سبتكجى، ستكجى، سبكى، سبيكخى، سنبكجى. اصل: سبنكجى. پ: ستكجى

[7] اصل:

رسل الموت آن ملاحده

[8] مط: دولت علاء الدين.

[9] مط: وبرادران دفنش كردند.

[10] اصل: الحسن مط وراورتى: الحسين

[11] مط: از امراى كبار كه

[12] اصل: بن سلطان علاء الدين محمد مادينى.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت