وپسر او تاج الدين ابو بكر اياز مردى جوان وجلد ونيكو سيرت بود، وبغايت تازنده ودلير. بعد از فوت پدر ولايت سند را در ضبط آورده، چند كرت لشكر قرلغيان [1] را بر در ملتان بزد [2] ومنهزم گردانيد، وجلادت وشهامت بسيار نمود، چنانچه بمردى ومبارزت مشهور [3] شد.
ناگاه در روز جوانى وعنفوان شباب، برحمت حق پيوست خدا بر هر دو رحمت كناد آمين) وسلطان سلاطين، ناصر الدنيا والدين را در مسند سلطانى باقى وپاينده داراد)
الثالث الملك نصير الدين ايتمر البهائى [4]
ملك نصير الدين [ايتمر] بنده ملك بهاء الدين طغرل سلطانى [5] معزى بود. وبعضى چنين روايت كرده اند، كه سلطان سعيد شمس الدين [6] طاب ثراه او را از ورثه بهاء الدين طغرل بخريده بود واو مرد بغايت شهيم [7] وكاردان بود، ودلير وشجاع [بود] وضابط وعادل وعاقل، اول كه بخدمت سلطان مخصوص شد، سر جاندار گشت، پس از مدتى چون كارهاء پسنديده [8] كرد اقطاع لوهورش فرمود، چون در سال سنه خمس وعشرين [و ستمائة] سلطان سعيد به ضبط ولايت سند واچه وملتان [در] آمد (بحكم فرمان نصير الدين ايتمر از لوهور بپاى حصار ملتان آمد و) در فتح آن خطه آثار پسنديده نمود، بعاقبت آن حصن وشهر را بطريق صلح فتح كرد، وچون سلطان از بلاد سند، بطرف حضرت مراجعت فرمود، ولايت سوالك واجمير ولوه وكاسلى وسنبهر نمك [9] حواله او كرد [10] واو را يك زنجير پيل داد، واو از ملوك ديگر [ان] بدان تشريف مشرف بود [11] چون بولايت اجمير رفت [12] در جهاد وغز ونهب
[1] مط وراورتى: قرلغيان، اصل، قريغيان
[2] اصل: برد
[3] مط: مذكور شد
[4] راورتى:
ايتم البهائى-
[5] اصل: سلطان.
[6] اصل: شمس الدنيا.
[7] مط: شهم،
[8] مط: مدتى خدمات پسنديده
[9] اصل: اجمير ونوهه وكاسلى وسنبهر نمك، مط: اجمير وبوهه وكابلى وسنبهر نمك، در نسخ خطى مط: لوجه بوجه، كاملى سنبهل، راورتى گويد كه سنبهر مؤلف ما همين سنبهل اراضى نمك دار راچپوتانه است. بجنوب اجمير، كاسلى در نقشه تاد (كسولى) در اتلس هند (كسلى) ضبط شده، ولاده در جنوب غرب بطول 74 درجه وعرض 25 درجه وده دقيقه واقع است أجمير وسوالك مشهور ومعلوم اند.
[10] مط: او شد،
[11] مط: مخصوص بود،
[12] در اين جا در اصل اين جمله (در جهاد وغزو ونهب ولايت اجمير رفت) زايد است.