فهرس الكتاب

الصفحة 947 من 964

مى پوشند وبر زبر آن موضع اسپان [1] مى گردانند چنانچه اثر آن موضع نمى ماند [لعنهم الله] واين معهود ايشان به نزديك جمله اهل اسلام روشن است وبرينجا [2] حكايتى عجب شنيده شده است، به تحرير پيوست تا خوانندگان را اعتبارى در كار آخرت بيفزايد (و الله اعلم)

روايت از خواجه مقبول القول، كه او را رشيد الدين حكيم بلخى گفتندى سماع افتاده است در سنه ثمان واربعين وستمائة كه از خراسان بهندوستان بتجارت آمده بود، وبا كاتب اين طبقات منهاج سراج در سفر ملتان همراه بود، برين [3] موضع آورده شد، تا منظور نظر سلطان سلاطين اسلام گردد اين خواجه رشيد الدين حكيم چنين تقرير كرد كه يكى از مهتران مغل كه خيل وخدم ومال (و حشم) بسيار داشت، در زمين قراقرم مغل بدوزخ رفت بجهت دفن آن ملعون موضعى بغايت با تكلف مرتب گردانيدند وخواستند، كه دوست ترين كسان او را با او دفن كنند وسلاح ومال وافر وفرش واوانى بسيار (كه) با او (بود) بنهادند وتخت آراسته [و] مهيا گردانيدند (و خواستند كه دوست ترين كسان او را با او دفن كنند) راى زدند كه از خدم او كدام كس را دفن كنند تا مونس او باشد جوانى بود از حدود ترمذ وخراسان در طفولت اسير آن گبر مغل شده بود در اوايل واقعه خراسان، (و) چون ببلوغ رسيد (و) برنا مرد شد وبمرتبه رجوليت برآمد بغايت جلد وزيرك بود، وكاردان وبا كفايت گشت چنانچه تمامت كلى وجزوى آن ملعون در تصرف او آمد (و) او را چون پسر خوانده بود (بدين سبب) همه اموال [آن مغل] ومواشى وآنچه در ملك او بود، (در) ضبط كرده بود، وجمله خدم وتبع آن مغل در تحت فرمان او بودند كه هيچ يكى رابى اجازت آن جوان بر هيچ چيز آن ملعون دست تصرف نه بودى، درين وقت همه باتفاق گفتند وهلاك آن جوان را ميان بربستند كه آن مغل هيچ كس را دوست تر از ان جوان نداشتى (آن) جوان را با آن مغل دفن بايد كرد، غرض ايشان آن بود، تا او را هلاك كنند وانتقام فرماندهى ازو باز خواهند، برين معنى جمله اتفاق كردند (و) آن جوان مسلمان، ميان آن حادثه متحير بماند ودل بر مرگ نهاد، چون ديد كه هيچ مفرى ودست آويزى ندارد جز غياث المستغيثين، دست تضرع در حبل امن يجيب المضطر اذا دعاه [4] زد، وغسل پاك بياورد، وجامه

[1] مط ومب: استان

[2] مط ومب: وبدينجا

[3] مط ومب: بدين

[4] قرآن، النحل 62

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت