فهرس الكتاب

الصفحة 247 من 964

مصطفى از مكه بمدينه هجرت كرد. در سنه سبع من الهجره مصطفى عليه السّلام عبد الله بن حذافه سهمى [1] را بنزديك پرويز برسالت فرستاد، ونامه نبشت وبه اسلامش دعوت كرد، اسلام قبول نكرد، ونامه مصطفى پاره كرد، ودو مرد بفرستاد نزديك ملك يمن كه بنده از بندگان ما در حجاز دعوت نبوت ميكند، او را بگير بنزديك من فرست. ايشان را گفت: اول نزديك محمد رويد اگر نيايد بنزديك ملك يمن رويد، تا مدت شش ماه بمكه بماندند، تا بعد از شش ماه تنگ آمدند خواستند تا بملك يمن روند بخدمت مصطفى عليه السّلام آمدند، كه ما تنگ آمديم، مصطفى عليه السّلام فرمود: كه خداى مرا خبر كرد، كه دوش شيرويه [2] پسر پرويز پدر را بكشت ايشان برفتند چون نزديك ملك يمن رسيدند، نامه شيرويه رسيده بود، وآن معجزها ايشان را روشن شد، باز آمدند، وايمان آوردند، وملك پرويز به آخر شد. والله اعلم.

الرابع شيرويه

بن پرويز. بعد از پدر به تخت نشست، ومادر او دختر ملك روم بود مريم نام. چون پدر را بكشت، محبوسان را خلاص داد، سى هزار مرد كه در حبس پرويز بودند همه را آزاد كرد، وزنان پدر را شوهر داد. بروايت ديگر شانزده برادر بروايت ديگر هژده برادر را با پدر بكشت، وبا خلق داد وعدل كرد. اما نظام از كار ملك عجم برفت، وفتور باطراف آن راه يافت ودر عهد او قحط افتاد، كه از ده تن نه تن دران قحط هلاك شدند. از پرويز دو دختر ماند: يكى پوران دخت [3] يكى آزرميدخت [4] . هر دو برادر را ملامت كردند كه از حرص پدر وبرادران را بكشتى، نفرين كردند او را. در كتاب چنين ديده شد، كه چون پدر را بكشت به زن پدر شيرين نام طمع كرد، او را بخود خواند. شيرين جواب داد: كه ما را بعد از پدر تو بهتر از تو نخواهد بود، اما يك هفته صبر كن، تا در وفاء پدر تو تعزيت بدارم، تا خلق مرا به بيوفائى سر زنش نكنند شيرويه شيرين را مهلت داد شيرين يك هفته بر سر خاك پرويز رفت وهر چه از مال ونعمت داشت

[1] اصل: خذافه بقرار الاصابه (4: 55) عبد الله بن خذافه بن قيس بن عدى بن سعد بن سهم القرشى السهمى.

[2] اصل: شرويه

[3] اصل وپ: توراندخت. طبرى (2: 166) ومروج مسعودى (1: 175) : بوران

[4] اصل وپ: آرزومندخت، جمهور: آزرمى دخت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت