و پدر كاتب مولانا سراج منهاج عليهم الرحمه بهم از حضرت سلطان غياث الدين محمد، برسالت دار الخلافه نامزد شدند، وتكش خوارزمشاه بشومى عصيان از دنيا نقل كرد، بزودى پسرش سلطان علاء الدين محمد [1] ، به تخت خوارزم شاه نشست، وسلاطين غور برحمت حق پيوستند، ومحمد خوارزمشاه [2] قوت گرفت، با امام ناصر آغاز عصيان نهاد، وآن شومى در وى رسيد، حق تعالى چنگيز خان ملعون را فرستاد، تا تمامت ملك او را بر انداخت وحضرت ناصر الدين الله از ننگ عصيان او باز رست ومدت خلافت او تا شهور سنه اثنى وعشرين وستمائة امتداد يافت، وچهل وهشت [3] سال در مسند خلافت بماند وهيچ خليفه زيادت ازو ملك نراند.
ابو نصر محمد ابن الناصر، عادل ترين خلفا بود، ودر جود وعطا بر حاتم واثق. روات ثقات چنين روايت كرده اند: كه حوضى بود چهل گز به عمق، پر از طلى [4] گداخته وبرهم ريخته بود، ودر لفظ مبارك امام ناصر لدين الله به كرات رفته بود، كه خداى تعالى مرا چندان حيات بخشد، كه اين حوض را پر از زر گردانم. چون دولت بخت خلافت بامام ظاهر رسيد، بكرات بر لفظ مبارك رفت: كه خداى مرا چندان حيات بخشد، كه آن حوض را به عطا وبذل خالى گردانم، چون به تخت نشست، رد مظالم كرد، هر چه از املاك اعيان واموال بلا وجه [5] در تصرف ديوان خلافت آمده بود، امام ظاهر بكل باز فرمود دادن، وآن چاه پر از زر را بذل وعطا وصدقات كرد، وبر صحايف ايام، نقش آن باقى ماند. چون از مدت خلافت او نه ماه ونه روز بگذشت جماعت خصمان ومخالفان، زهر در پيراهن او تعبيه كردند، چون از حمام بيرون آمد، آن جامه در پوشيد، برحمت حق پيوست عليه الرحمة والرضوان.
امير المؤمنين ابو جعفر منصور بن الظاهر بن الناصر رضى الله عنهم. در عهد خود
[1] يا قطب الدين محمد
[2] پ: كلمه شاه ندارد
[3] الكامل: 46 سال 10 ماه 28 روز.
[4] كذا در اصل وپ.
[5] اصل: املاك واعيان واموال بناوچه. پ: اعيان بناوجه.