از جمله سرداران عجم نيزه بر پهلوى او زد او را از اسپ در انداخت، ديگر سواران او را نيزه ميزدند تا بكشتند، مدت ملك او بروايت مقدسى بيست روز بود. بروايت طبرى چهل روز بود. چون او را بكشتند، رسن در پاى او كردند وگرد شهر ميكشيدند. والله اعلم.
السابع پور اندخت [1]
بنت پرويز كه مهتر بود، همه عجم باتفاق او را بملك نشاندند، چون بتخت نشست سيرت خوب با خلق آغاز نهاد وعدل كرد، ورعيت را بپرورد وخراجها ببخشيد وحشم را مال بسيار داد، وخزاين ودفاين همه بر ملوك وامراء قسمت كرد وآن مرد كه شهر آراى را كشته بود، فسفروخ [2] نام، او را وزير خود گردانيد چليپائى كه پرويز از ملوك روم گرفته بود باز فرستاد، ملوك اطراف به پادشاهى او راضى شدند، نيكو راى وتدبير بود، هر چه كرد بدان راضى بودند چون خبر پادشاهى او به مصطفى عليه السّلام رسيد فرمود: لا يصلح قوم يملكهم امرأة. پيروزى نباشد قومى را كه پادشاه ايشان زن باشد. وبروايت مقدسى يك سال ونيم، وبروايت طبرى يك سال وچهار ماه ملك راند ودر گذشت بعد از وى مردى از خويشان جشنسده [3] نام ملك بگرفت، يك ماه ونيم ملك راند، نام آن مرد در تاريخ مجدول نياورده اند. اما طبرى گويد: كه آن مرد را نام در تاريخ واخبار عجم پيدا نيست.
الثامن آزرميدخت [4]
بنت پرويز، بعد از خواهر بملك نشست، داد وعدل كرد ملك را بتدبير نگاه داشت در آل كسرى زن ازو خوبتر نبود اصفهبد خراسان مردى هرمز نام از ملوك عجم در عهد پرويز وشيرويه وپوران دخت [1] ، خراسان او داشت او را پسرى بود رستم نام، واين رستم به نيابت پدر بخراسان بود. اصفهبد به ملكه آزرميدخت [4] پيغام كرد، كه اگر مرا شوى كنى، من پيش تو خدمت كنم
[1] اصل و (پ) : توراندخت
[2] اصل: سفروخ. طبرى: فسفروخ بن ماخر شيذان.
[3] اصل: خنده.
پ: حبذ، طبرى (2: 168) جشنسده، حمزه درستى (18) : جشنس بنده، آثار الباقيه: فيروز بن جمر المحسس بن مركسه بن منوزاد ملقب به حوسديد.
[4] اصل وپ وراورتى: آرزومندخت.