فهرس الكتاب

الصفحة 266 من 964

تا خزاين در تصرف آرند. مهتران لشكر غرور بخوردند، ولشكر را فوج فوج كرده، بهر شهر وقلعه فرستاد. ذو نواس بنزديك آن قلاع وشهرها كس بفرستاد كه در فلان روز ميعاد است، كه گاوان سياه بنزديك شما آيند همه را بكشيد! جمله آن حشم بدان ميعاد كشته شدند.

چون خبر به نجاشى [1] رسيد، هفتاد هزار مرد مقاتله نامزد ابرهه كرد واو را بفرستاد تا يمن را بگرفت، وخلق را هلاك كرد. ذو نواس چون دانست، كه طاقت مقاومت ندارد، سوار در بحر راند وخود را غرق كرد وابرهه ممالك يمن بگرفت ودر تصرف آورد، وملك تبابعه به آخر رسيد. واز اول عهد الحارث الرائش تا بدين وقت بروايت مقدسى يك هزار وشش صد وشست سال بود [2] ، واين حال در عهد قباد بود پدر نوشروان. والله العالم العادل.

الثانى والعشرون ابرهة الاشرم

بن الحسن الصباح [3] صاحب الفيل. چون ابرهة الاشرم بر ممالك يمن مستولى شد، جمله بلاد را خراب كرد، وخلق را هلاك گردانيد. زن وفرزند ايشان را اسير وبرده كرد، واز جمله غنايم هيچ به نزديك نجاشى نفرستاد.

نجاشى لشكرى نامزد كرد وبر سر ايشان مردى را امير گردانيد نام او ارباط [4] ، تا يمن از دست ابرهه بيرون كشد. ميان ابرهه وارباط مصاف شد وارباط كشته شد. چون خبر به نجاشى رسيد، سوگند خورد به مسيح عليه السّلام كه خون ابرهه بريزد، وموى پيشانى او ببرد، وبر خاك يمن اسپ براند.

اين حال چون به ابرهه رسيد، خوف بر وى غالب شد. هدايا وتحف بسيار فرستاد وتضرع نمود، واز خوف خون خود را در شيشه كرد وموى پيشانى خود ببريد، وخاك يمن در انبان كرد، كه خون منست بريز، وبر خاك يمن پاى بنه. چون اين جمله بنزديك نجاشى رسيد، از ابرهه راضى شد

[1] اصل: نجاسى

[2] راورتى 1360

[3] مسعودى: ابرهه الاشرم بن يكسوم. ابن خلدون:

ابرهه بن صباح. راورتى: مانند متن

[4] طبرى: ارياط حمزه ومجمل: ارباط.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت