فهرس الكتاب

الصفحة 749 من 964

در كامرود است بخريد [1] تا لشكر اسلام را علوفه نماند، همچنان كردند، وتمامت غله وآنچه بود [2] بنرخ گران از ايشان بخريدند، واو باعتماد آبادانى وعمارت ولايت هيچ علوفه (و) ذخيره نگاه نداشت چون وقت علوفه فصل ربيع رسيد [3] راى با جمله رعايا خروج كرد، واطراف آب را بندها بكشاد [4] ملك يوزبك ولشكر اسلام را عاجز گردانيد چنانچه از بى برگى، بهلاك نزديك شدند، جمله با يك ديگر راى زدند، (كه) [بهر نوع ازينجا] بيايد رفت والا بگرسنگى هلاك خواهيم شد، بر عزيمت مراجعت از كامرود بطرف لكهنوتى روان شدند، راه [و] صحرا وآب هم هندو گرفته بود [5] رهبر حاصل كردند، كه بطرف كوهپايه ايشان را از ان بلاد بيرون آرد چون منزل چند برفتند. در مضايق در هاو راههاى تنگ افتادند، هندوان از پس وپيش بگرفتند در موضع تنگى دو پيل را (در) پيش صف با هم جنگ شد لشكر بهم در افتاد هندوان از اطراف برآمدند مسلمانان وهندوان در هم آميختند [6] ناگاه ملك يوزبك [را كه] بر پشت پيل بود، تيرى بر سينه [او] بيامد [7] بيفتاد واسير شد، فرزندان او واتباع ولشكر همه اسير گشتند، چون او را پيش راى بردند، التماس نمود كه پسر را بياريد، چون پسرش را بياوردند، روى بر روى پسر نهاد وجان بحق تسليم كرد. حق تعالى سلطان وقت ما را در تخت پادشاهى باقى داراد. [8]

التاسع عشر الملك تاج الدين سنجر ارسلان خان الخوارزمى [9]

ارسلان خان مرد جلد ومبارز بود، ودر فرزانگى ودليرى بر سر آمده وسلطان سعيد او را از اختيار الملك ابو بكر حبشى خريده بود، واختيار الملك او را از اطراف عدن ومصر آورده بود. بعضى چنين گويند [10] كه (از) ابناء امراء خوارزمى بود، در ديار شام ومصر، وآن طرف

[1] مط: در كامرود دست دهد بخريد

[2] مط: غله از وى به نرخ گران بخريدند.

[3] مط: شد،

[4] مط: واطراف را بندهاى آب بكشاد

[5] اصل: آب وهندو قوق گرفته بود؟

[6] مط: مسلمان وهنود درهم آميخت

[7] مط: آمد

[8] مط: حق تعالى سلطان عهد را در رعيت پرورى وعدل گسترى در تخت مملكت باقى داراد

[9] مط: تاج الدين ارسلان خان سنجر خوارزمى

[10] مط: چنين روايت كنند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت